از من به يك درهم مىخرد ؟ مردى گفت : من مىخرم . حضرت فرمود : چه كسى بر آن مىافزايد ؟ ديگرى گفت : من هر دو را به دو درهم مىخرم . حضرت گليم و قدح را به دو درهم فروخت و مرد را صدا كرد و فرمود : با يك درهم خوراكى براى خانوادهات بخر و با يك درهم تيشهاى بخر و نزد من بيا . مرد آن كار را كرد . حضرت فرمود : حال به اين وادى برو و هيزم و خارى نكنده مگذار و ده روز بعد نزد من بيا . مرد بعد از ده روز نزد پيغمبر ( ص ) آمد و عرض كرد : فرمايش شما موجب بركت كار من شد . حضرت فرمود : اين بهتر است از آنكه روز قيامت با لكه يا خراش گدايى بر چهره محشور شوى .
( 1 )
دلال و سمسار
در صحيحين آمده است كه پيغمبر ( ص ) از دو چيز نهى فرمود : به استقبال كاروان رفتن و اينكه شهرنشين براى بياباننشين خريدوفروش كند ؛ يعنى دلّالى و سمسارى .
( 2 )
نساج
در الصحيح آمده است كه زنى يك پارچهء بالاپوش مخطط يا يك پارچه بالاپوش سياه مربع نزد پيغمبر ( ص ) آورد و عرض كرد : يا رسول الله ! اين را به دست خودم بافتهام ، آمدهام تا آن را به شما بپوشانم ، و پيغمبر ( ص ) آن را گرفت .
در احياء علوم الدين از قول سنان بن سعد يا سهل بن سعد آمده است كه يك جبه پشمين براى پيغمبر ( ص ) بافتم با حاشيهء سياه . وقتى پوشيد : فرمود چه زيبا و با شكوه است . يك اعرابى برخاست و گفت : يا رسول الله ، آن را به من ببخش ، و هرگاه از حضرت چيزى مىخواستند آن حضرت بخل نمىورزيد . پس جبّه را به اعرابى بخشيد و فرمود : جبهء ديگرى بافته شود و جبهء دوم در دست بافتن بود كه حضرت رحلت فرمود .
در روايت ديگرى آمده كه براى حضرت يك جبهء پشمين ابلق دوخته شد و حضرت آن را پوشيد . . . ( بقيه مثل حديث پيشين است ) . در تلبيس ابليس ابن الجوزى آمده است كه زبير ، عمرو عاص و عامر بن كريز ، خراز بودند ؛ يعنى پارچههاى ابريشمين و پشمين مىبافتند .
( 3 )
خياط
كلمه خياط با حنّاط ( گندمفروش ) و خبّاط ( كسى كه برگ خشك يا علوفه مىفروشد ) اشتباه