مدينه بود و معاويه فقط از اطراف مدينه ، يكصد هزار وسق ( وسق ، شصت صاع است و هر صاع تقريبا سه كيلو ) گندم برداشت مىكرد . در كشاف زمخشرى آمده است كه « استعمركم فيها » يعنى « امركم بالعمارة » و عمارت يا آبادانى به چهار قسم واجب ، مستحب ، مباح و مكروه تقسيم مىشود .
( 1 ) پادشاهان ايران ، بسيار به حفر نهرها و غرس درختان مىپرداختند و با وجود ستمگرى ، عمر درازى داشتند . پيغمبرى از معاصران آنها سبب طول عمرشان را از خدا پرسيد ، خطاب آمد « آنان زمين را آباد كردند تا بندگان من در آن بزيند » . معاويه در اواخر عمر به آبادى مىپرداخت . سبب پرسيدند ، گفت : از آن جهت كه شاعر گويد :
جوانمردى كه از او روشنايى نجويند * و آثارى در زمين باقى نگذارد ، جوانمرد نيست
زمخشرى اين شعر را افزون بر كشاف ، در ربيع الابرار نيز نقل كرده و نسبت شاعر را اسدى ذكر مىكند .
( 2 ) در كتاب حسن الصناعة از ابو هريره نقل مىكند كه مروّت ، تقواى الهى و اصلاح ملك و مال است . از قيس بن عاصم نقل است كه به فرزندانش مىگفت : به اصلاح اموال خود بپردازيد كه شما را از لئيمان بىنياز مىسازد . عقبة بن ابى سفيان هم به متولى اموال خود توصيه مىكرد : « كوچكش را مواظب باش بزرگ شود ، بزرگش را ضايع مدار كه كوچك گردد » . نيز فتوا دادهاند كه هر كس درختى داشته باشد و چنان كه بايد بدان نپردازد ، گناهكار است و بايد آن را به كسى واگذار كند كه آبيارى نمايد و رسيدگى كند ( مساقات ) ، و در مقابل ، تمام ميوه به همين شخص مىرسد . ابن حزم اندلسى گويد : آرامش ، لذت ، تندرستى ، عزت و ثواب براى كشاورزان است و زراعت ، گواراترين كسب و كارهاست . در كشف الظنون از عالمى نقل كرده كه اگر بندگان خدا بدانند خداوند از آبادى زمين چقدر خشنود مىشود ، بر روى زمين جاى ويرانه باقى نمىماند .
( 3 ) مؤلف گويد : در اين عنوان به تفصيل سخن گفتم ، تا گفته كسانى را كه اسلام را ضدّ زراعت مىدانند ، رد كرده باشم . وقتى يكى از علماى فرنگى به من گفت : در قرآن به كشاورز و گاو آهن لعنت شده ، گفتم : قضيه برعكس است و قدرى از آنچه گذشت براى او گفتم ، دچار شگفتى شد . مسلمانان در فن كشاورزى و بيرون آوردن آبها نوشتههايى دارند از آن جمله است آثار كرخى و ابو حنيفه دينورى ( كتاب النبات و الشجر ) و يحيى بن محمد بن العوام