پيغمبر ( ص ) با اهل خيبر به نيمى از محصول قرارداد بست و از محل آن ، به هر يك از همسرانش هشتاد وسق ( اشتروار ، برابر شصت صاع ) خرما و بيست وسق جو مىداد . عمر خيبر را تقسيم كرد و همسران پيغمبر ( ص ) را مخيّر نمود كه به سهم خود آب و زمين بردارند يا از محصول سهم برگيرند . عايشه و حفصه زمين برداشتند .
( 1 ) قسطلانى گويد : از اين حديث ، جواز زراعت ( مزارعه ) و تجارت فهميده مىشود ؛ چون پيغمبر ( ص ) هر دو را تقرير و امضا كرده است . همين روش در زمان ابو بكر نيز ادامه يافت تا آنكه عمر يهوديان را كوچانيد . حبشى گويد : در اين حديث فوايدى هست ، از جمله آنكه برترين زنان پيغمبر ( ص ) زمين را اختيار كردند و به مزارعه دادند و طرف قرارداد آنان على ( ع ) ، سعد و ابن مسعود بود . علما در بيشتر مصنفات ، زراعت را واجب كفائى شمردهاند كه دين و دنيا بدون آن برپا نمىشود و اگر مردم هيچ يك به زراعت نپردازند ، همه گناهكارند .
( 2 ) قارى در مرقاة المفاتيح گويد : آن حديث كه « خيش وارد هيچ خانهاى نمىشود ، جز آنكه خوار شوند » ظاهرا چنين معنا مىدهد كه زراعت ذلّت مىآورد ، اما چنين نيست ؛ زيرا زراعت مستحب است و به مردم سود مىرساند . نيز در خبر است كه « خيرها را در نهفتههاى زمين بجوييد » . اما آن سخن ازين روى گفته شده كه مبادا اصحاب ، مشغول عمران و آبادانى شوند و از جهاد بازمانند و دشمن بر آنها چيره شود كه هيچ خوارى سختتر از اين نيست .
پس حديث مذكور در حق كسانى صادق است كه نزديك دشمن زندگى مىكنند و اگر مشغول زراعت شده ، ترك جهاد كنند ، به غلبه دشمن بر ايشان مىانجامد . همچنين در همين معناست حديث « العزّ فى نواصى الخيل و الذلّ فى اذناب البقر ؛ عزت در پيشانى اسب و خوارى در دم گاو است » . در اينجا مراد از عزت ، ثواب اخروى و مراد از ذلّت ، اشتغال به دنيويات است . در شرح المشكاة از طيبى در همين مورد نقل شده كه پرداختن به زراعت ، ناشى از ترس جان و كوتاهى همت و اجبار به باج دادن به حكومت است و اين همه ؛ يعنى خوارى ؛ حال آنكه اگر به جهاد بپردازند ، روزى بر آنان فرو مىريزد و بخششها گسترش مىيابد [ يعنى از غنايم جنگى سهم مىبرند ] .
( 3 ) ابن خلدون در مقدمه گويد : فلاحت ، روش معيشت بدويان مستضعف است ، از جمله به اين دليل كه كشاورز طبق حديث مذكور ، خوار و تحقير شده است . بخارى گويد : حديث مذكور را بر ( نهى از ) زياد پرداختن به زراعت بايد حمل كرد .
از ابن عمر روايت است كه وقتى نسيه و قسطى بخريد و به دم گاو بچسبيد و راضى به
نظام الحكومة النبوة المسمى التراتيب الادارية ( نظام ادارى مسلمانان در صدر اسلام ) ( فارسي ) — صفحة 246
مساهمون: عبد الحي الكتاني
ص٢٤٦