مىدهم كه تو پيغمبرى . نيز در طبقات آمده است كه نوفل در جنگ حنين پيغمبر ( ص ) را با سه هزار نيزه يارى كرد و پيغمبر ( ص ) فرمود : يا ابا الحارث ، گويى مىبينم نيزههاى تو پشت مشركان را مىشكند . « 1 »
( 1 )
فروشندگان مواد خوراكى
در صحيح مسلم ، از سالم بن عبد اللّه از پدرش [ عبد اللّه بن عمر ] روايت است كه در زمان پيغمبر ( ص ) ديدم هرگاه خوراكى به قيمت گزاف معامله مىشد ، معاملهگران را مىزدند كه كالا را به كاروان برگردانند ( تا در بازار معامله شود ) .
( 2 )
فروشندگان كم سن و سال
در الاصابه ، ضمن احوال عبد اللّه بن جعفر آورده است كه پيغمبر ( ص ) بر او گذشت و ديد به شيوهء بچههاى كم سنّ و سال چيزى مىفروشد ، دعا فرمود : خدايا ، به او بركت بده و رحمت كن . نيز در همان كتاب ، از لاجلاج عامرى روايت كرده كه ما پسر بچه بوديم و در بازار كار مىكرديم .
( 3 )
فروش شكر
دارقطنى روايت كرده است كه مردى شكر وارد مدينه كرد و كسى نمىخريد . خبر به عبد اللّه بن جعفر رسيد ، به پيشكارش گفت : همه را بخر و به تاراج بده كه هر كس خواهد به يغما برد [ حكايات زيادى از جود و كرم عبد اللّه بن جعفر نقل كردهاند ] .
( 4 )
فروش گياهان دارويى
ابن رشد پس از ذكر مرافعهاى كه بين ابو موسى اشعرى و عبد اللّه بن مسعود در مورد تحريم رضاع كبير رخ داد ، گويد : ابن مسعود به ابو موسى گفت : تو دارو كنى ! كه با تعريض به شغل او مىخواست بگويد تو عالم فقه نيستى .
هامش
( 1 ) . ابن عبد البرّ ، الاستيعاب ، ج 4 ، ص 31 .