تخطي إلى المحتوى الرئيسي

نظام الحكومة النبوة المسمى التراتيب الادارية ( نظام ادارى مسلمانان در صدر اسلام ) ( فارسي ) — صفحة 234

مساهمون:

ص٢٣٤
آورده است : « عجميان تا تفقه در دين نيافته‌اند ، وارد بازار ما نشوند » . منظور او ، دانستن مسائل مورد ابتلاى آن شخص است ؛ يعنى احكام خريدوفروش . اصل اين سخن ، از رفتار پيغمبر ( ص ) است كه هر كس متصدى كارى مىشد ، احكام و تكاليف آن را به دو تعليم مىفرمود . مجاجى در شرح مختصر ابن ابى جمره گويد : علما اجماعا گفته‌اند كسى كه به خريدوفروش مىپردازد ، آموزش احكامش بر او واجب عينى متعيّن است . مالك در كتاب القراض و المدونه گويد : « دوست ندارم كسى كه حلال را از حرام بازنمىشناسد ، هر چند مسلمان باشد ، به مقارضه بپردازد » . نيز آورده‌اند عمر كسانى را كه مسئله‌دان نبودند ، از بازار برمىخيزانيد . ابن رشد در المقدمات و شبر خيتى در المختصر همين را روايت كرده است . ابن الحاج در المدخل گويد : عمر هر كس را كه احكام معامله نمىدانست و در بازار نشسته بود ، با تازيانه برمىخيزانيد و مىگفت : كسى كه ربا را نمىشناسند ، در بازار ما ننشيند . مالك نيز به برخاستن كسى كه احكام را نمىشناسد از بازار حكم كرده ، تا به مردم ربا نخوراند . ( 1 ) از سيدى ابو محمد شنيدم كه خود دوره‌اى را درك كرده بود كه محتسب در بازار گردش مىكرد و بر در دكانها مىايستاد ، و با صاحب دكان دربارهء اينكه از چه راه در معامله او ربا مىتواند وارد شود و چگونه مىتوان از ربا پرهيز كرد ، صحبت مىكرد و هرگاه دكاندار جواب درستى نمىداد ، محتسب او را از دكان برمىخيزانيد و مىگفت : نمىتوانى در بازار مسلمانان بنشينى و به آنها ربا بخورانى . در نهج البلاغه از على ( ع ) نقل شده است كه « من اتجر به غير فقه فقد ارتطم فى الربا » « 1 » . ابن ابى الحديد در شرح آن گويد : مسائل معاملات با هم مشتبه‌اند و جز فقيه آن را فرق نمىنهد . « 2 » در قوت القلوب ابو طالب مكّى آمده است كه عمر با تازيانه در بازار مىگشت و بعضى تاجران را مىزد و مىگفت : كسى كه مسأله نمىداند ، در بازار ما معامله نكند ، و گرنه خواه ناخواه ربا خورده است . بعضى متأخران اين حديث را به ترمذى نسبت داده ، اما من آن را فقط در كنز العمال « 3 » يافتم كه به سيوطى نسبت داده است . در كتاب تنبيه المغترين آمده است كه مالك از حكمرانان مىخواست تاجران و بازاريان را نزد وى آوردند و هر يك را مىيافت كه مسائل معاملات را نمىداند و حلال و حرام نمىشناسد ، وى را از بازار برمىخيزانيد و مىگفت : احكام خريدوفروش را ياد بگير و آنگاه در بازار بنشين كه هر كس مسئله‌دان نباشد ، ربا مىخورد . زرقانى در شرح المختصر آورده است كه مالك ، از
هامش
( 1 ) . نهج البلاغه ، قصار 447 . ( 2 ) . ابن ابى الحديد ، شرح نهج البلاغه ، ج 4 ، ص 479 . ( 3 ) . متقى هندى ، كنز العمال ، ج 1 ، ص 218 .
نظام الحكومة النبوة المسمى التراتيب الادارية ( نظام ادارى مسلمانان در صدر اسلام ) ( فارسي ) — صفحة 234 | عبد الحي الكتاني / عليرضا ذكاوتى قراگزلو