تخطي إلى المحتوى الرئيسي

نظام الحكومة النبوة المسمى التراتيب الادارية ( نظام ادارى مسلمانان در صدر اسلام ) ( فارسي ) — صفحة 237

مساهمون:

ص٢٣٧
( 1 ) از آن شمار است عبد الرحمن عوف كه پيغمبر ( ص ) بين او با سعد بن ربيع انصارى عقد برادرى بست و سعد گفت : من مالدارترين انصاريانم ، نصف مالم از آن تو ، و ميان زنانم ، هر يك را مىپسندى بگو تا طلاق دهم با او ازدواج كنى . عبد الرحمن گفت : هيچ يك را نمىخواهم ، راه بازار را به من نشان بده . پس سعد راه بازار را به دو نشان داد و عبد الرحمن فردا صبح به بازار رفت ، چيزى خريد و با سود فروخت ، و همچنين روزهاى بعد . تا روزى با دستان حنا بسته نزد پيغمبر ( ص ) آمد . حضرت پرسيد : ازدواج كرده‌اى ؟ عرض كرد : بلى . ابن عبد البر گويد : عبد الرحمن تاجر موفقى بود و مال بسيار به دست آورد ؛ چنان كه به زن مطلقه‌اش در مرض موت بابت ثلث يك هشتم مالش ، هشتاد و سه هزار ( دينار يا درهم ؟ ) داد . ابن عينيه گويد : اين يك هشتم مالش بود . ( 2 ) از آن شمار است سعيد بن عائذ مؤذن ، مولاى عمار ياسر كه احوالش در الاصابه آمده و كارش خريدوفروش پوست درخت « قرظ » بود كه در دباغى به كار مىرود . از اين رو ، به دو « سعد القرظ » مىگفتند . بغوى گويد : او نزد پيغمبر ( ص ) از تنگ دستى شكوه كرد و حضرت او را به تجارت ره نمود . پس به بازار رفت و قدرى قرظ خريد و سود كرد و به پيغمبر ( ص ) خبر داد ، حضرت فرمود : بر همان كار باش . ( 3 ) از آن شمار است منقذ بن عمر انصارى كه به گفته نواده‌اش ، دچار آسيب عقلى و لكنت زبان شد . با اين حال ، تجارت را از دست نمىنهاد و پيوسته ضرر مىكرد . ماجرا به پيغمبر ( ص ) عرض كرد ، حضرت فرمود : هرگاه معامله مىكنى ، بگو « لا خلابة » و سه شب خيار فسخ براى خود بگذار . در زمان عثمان به بازار مىرفت و خريد مىكرد . وقتى نزد خانواده‌اش بازمىگشت ، او را ملامت مىنمودند ( كه مغبون شده ) برمىگشت و كالا را پس مىداد و مىگفت : پيغمبر ( ص ) براى من سه روز اختيار فسخ گذاشته است . احوال او را در التهذيب نووى ببينيد . ( 4 ) از آن شمار است ابو معلق انصارى كه با مال خود و ديگران تجارت و مسافرت مىكرد و مردى پارسا ، پرهيزكار و مستجاب الدعوه بود . احوالش را در الاصابه بنگريد . ( 5 ) از آن جمله‌اند عبد الله و عبيد الله پسران عمر . در سراج الملوك آمده است كه ابو موسى اشعرى از بيت المال مبلغى در اختيار آن دو گذاشت كه مالى خريدند و در مدينه سود كردند . عمر خواست همه سود را ضبط كند و سرانجام نصف سود را براى بيت المال برداشت و عبد الله و عبيد الله جمعا نصف سود را برگرفتند . در المقدمات ابن رشد آمده است كه اين
نظام الحكومة النبوة المسمى التراتيب الادارية ( نظام ادارى مسلمانان در صدر اسلام ) ( فارسي ) — صفحة 237 | عبد الحي الكتاني / عليرضا ذكاوتى قراگزلو