تقريش از يك ريشه است كه معناى تجارت دارد و اين شكوهمندترين و برترين نسبشان بود و خدا ايشان را بدان نام در قرآن ستوده است : «
لِإِيلافِ قُرَيْشٍ
» . « 1 » قريش صاحب بازار عكاظ بودند كه ابو ذويب دربارهء آن گويد : وقتى در عكاظ قبهها برپا مىكنند ، براى خريدوفروش هزاران تن گرد مىآيند . پيغمبر ( ص ) مدتى از عمر خود را به تجارت و خريدوفروش گذرانده و خدا بهتر مىداند كه رسالت خود را كجا قرار دهد ؛ چنان كه هيچ روشى پسنديده و خوى پاكيزه و عمل ستودهاى نيست كه خداوند بيشترين سهم از آن را بدان حضرت اختصاص نداده باشد ، و به دليل همين شهرت پيغمبر ( ص ) به خريدوفروش بود كه مشركان گفتند :
ما لِهذَا الرَّسُولِ . . .
يَمْشِي فِي الْأَسْواقِ
« 2 » و آيه در جواب آمد كه :
وَ ما أَرْسَلْنا قَبْلَكَ مِنَ الْمُرْسَلِينَ إِلَّا إِنَّهُمْ لَيَأْكُلُونَ الطَّعامَ وَ يَمْشُونَ فِي الْأَسْواقِ
« 3 » و بدين گونه خداوند خبر داد كه پيغمبران پيشين نيز پيشهور و كاسب بودهاند . »
( 1 ) ديلمى از ابن عباس نقل كرده كه : من شما را توصيه مىكنم با تاجران نيكى كنيد كه پيك آفاق ، و امينان خدا بر روى زميناند » و اين همه تقريبا صريح است در برترى تجارت بر ديگر مكاسب . امام ابو بكر احمد بن محمد الخلال كتابى در تشويق بر تجارت دارد كه ابن سليمان رادانى در كتاب الصلة در حرف « ح » آن را ، و اسناد خودش را بدان ذكر كرده است ( الحثّ على التجارة ) .
بسيارى به اين حديث صحيح استناد كردهاند كه « هر مسلمانى درختى بنشاند يا كشتى بكارد ، و مرغان و چهارپايان از آن بخورند ، برايش صدقه شمرده مىشود » و چنين برداشت كردهاند كه زراعت ، بهترين مكاسب است ؛ چون نفع آن از شخص كشاورز به ديگران نيز مىرسد و تنها براى خودش نيست . حافظ ابن حجر گويد : صواب آن است كه برترى كسبى بر كسب ديگر به احوال و اشخاص مختلف بستگى دارد . يكى از بزرگان گفته است هرگاه نياز به خوراكى بيشتر باشد ، زراعت برتر است و اگر نياز به كالا باشد ، و راهها بسته باشد تجارت افضل است و اگر نياز به صناعت باشد ، اين برتر خواهد بود ؛ و اينها واجب كفائى هستند ؛ چنان كه غزالى در احياء علوم الدين گفته است : هر دانشى كه در برپايى كارهاى دنيا بدان نياز هست همچون طب و حساب و صناعات و سياست ، واجب كفائى است .
( 2 ) مقدمه ششم : ابن عبد البر در الكافى گويد : از شمار كسبهايى كه بر حرام بودنشان اتفاق
هامش
( 1 ) . قريش ، 1 .
( 2 ) . فرقان ، 7 .
( 3 ) . فرقان ، 20 .