عناوين ، آگاهى از وجود چنين پيشههايى در زمان حضرت بوده ، و نيز تقرير آن حضرت ، كه همچون نصى است بر جواز اين مشاغل ، و مشاغل ديگر هم به همينها قياس مىشود .
( 1 ) مقدمهء پنجم : حافظ ابن القيم گويد : علما دربارهء بهترين كسبها اختلاف كردهاند . ماوردى گويد : اصل مكاسب زراعت و تجارت و صناعت است و از اين سه ، شافعى تجارت را پاكيزهتر مىداند ، اما من زراعت را بيشتر مىپسندم ؛ چرا كه به توكل نزديكتر است . بخارى آورده است كه هرگز هيچ كس طعامى بهتر از دسترنج خود نخورده است و نيز از پيغمبر ( ص ) روايت كرده كه فرمود : داوود جز از دسترنج خود نمىخورد . نووى گويد : بهترين مكاسب ، كار دست است به سبب سودى كه براى آدميان و ديگر جانداران دارد و اينكه به طور معمول در مقابل آنچه مىخورد پولى نمىپردازد . ابن القيم مىافزايد : حقيقت اين است كه كار دست نيز در مورد احوال و اشخاص مختلف مراتب دارد ، و نيز گويد : از فضيلتهاى كار دست اين است كه انسان را از بطالت و لهو ، و نيازمندى و سؤال بازمىدارد و شكسته نفسى پديد مىآرد . در شرح الجلى گفته شد : تجارت افضل است ؛ زيرا پيغمبر تجارت كرد و زراعت نكرد .
اما اينجا نكتهاى هست : از رافع بن خديج روايت است كه از پيغمبر ( ص ) پرسيدند : كدام كسب بهتر است ؟ فرمود : كار با دست ، و هرگونه خريدوفروش بىاشكالى . منظور از كار دست ، زراعت و تجارت و كتابت و صناعت است . نيز در جاى ديگر آورده است كه بهترين تجارتها ، بزازى و سپس عطرفروشى است . دربارهء تجارت و تاجران چند حديث آمده كه ابن ماجه و حاكم از ابن عمر روايت كردهاند : تاجر امين راستگوى مسلمان ، با پيغمبران و شهيدان محشور مىشود . اصفهانى در الترغيب و ديلمى در الفردوس آورده است كه تاجر راستگوى ، روز قيامت زير سايهء عرش است . ابن النجار مرفوعا از ابن عباس آورده كه براى تاجر راستگوى ، بر درهاى بهشت حجابى نيست . مناوى در التيسير افزوده است : يعنى از هر در بخواهد وارد مىشود ؛ چون به خودش و مصاحبش و همهء مردم سود مىرساند .
( 2 ) قضاعى از انس مرفوعا روايت كرده كه تاجر بزدل ، محروم است و تاجر دلير ، روزى مىيابد .
سعيد بن منصور در السنن مرسلا روايت كرده ، و مناوى رجال حديثش را توثيق نموده ، كه نه دهم روزى در تجارت است و يك دهم در زاد و ولد چهارپايان . جاحظ در رسالهء فى مدح التجارة و ذمّ عمل السلطان نوشته است : مسلمانان دانند كه برگزيدهء خلق و امين وحى ، اهل تجارت بوده ، و خاندان او تكيهشان بر تجارت بوده است ، و پدر و پسر بر آن روش رفتهاند و تاجر شناخته مىشدند ؛ چنان كه كاهنهء يمنى گفت : « لله الديار و لقريش التجار » . اسم قريش با
نظام الحكومة النبوة المسمى التراتيب الادارية ( نظام ادارى مسلمانان در صدر اسلام ) ( فارسي ) — صفحة 229
مساهمون: عبد الحي الكتاني
ص٢٢٩