حديث آموختن ) بازداشت و مشغول كرد . معلوم مىشود در صدر اسلام بازار وجود داشته و برجستگان صحابه براى تحصيل معاش و بىنياز شدن از ديگران ، به كار بازار مىپرداختهاند ؛ چنان كه در قرآن نيز آمده است : «
وَ ما أَرْسَلْنا قَبْلَكَ مِنَ الْمُرْسَلِينَ إِلَّا إِنَّهُمْ لَيَأْكُلُونَ الطَّعامَ وَ يَمْشُونَ فِي الْأَسْواقِ
» . « 1 » ابن رشد در جامع البيان و التحصيل جواز دخول اهل فضل در بازار و پرداختن به خريدوفروش را عنوان كرده است و گويد : از مالك پرسيدند : آيا اينكه مردى از اهل فضيلت و صلاح به بازار حاضر شود و براى خودش خريد كند ، مناسبتى با حالتش دارد ؟ گفت اشكالى ندارد ، چنان كه عمر بن خطاب به بازار مىرفت و سالم بن عبد الله شبها با همنشينانش در بازار مىنشست و گشتىها بر ايشان مىگذشتند و مىگفتند :
« امن جلساءك ؟ » يعنى اينان همنشينان تو هستند ؟ به او گفته شد : گشتىها چه كار دارند ؟
گفت : از تبهكارى و بيهودهكارى پيشگيرى مىكنند . ابن رشد گويد : در جواز دخول به بازار ، حجيت آيهء پيش گفته كافى است . در بعضى كتابها آمده كه « أمن جلساءك » ، يعنى همنشينان تو در امان و امن هستند ؛ ولى در كتاب مورد مراجعه و استناد ما ، معناى استفهام دارد .
( 1 ) همچنين بخارى بابى با عنوان « السخب فى الاسواق » دارد كه به معناى جايز بودن كار بازار و صدا بلند كردن در بازار است . خود بخارى زراعت و تجارت داشت ، و يك بار براى كالاى او پنج هزار ( دينار يا درهم ) قيمت گذاشتند ، در دل گذراند اما بر زبان نياورد . آنگاه چند هزار بر قيمت افزودند ، ولى نپذيرفت و گفت : من بر همان قيمت اول هستم . بدين گونه ، خود را بر آنچه در دل مىگذرد ملزم كرد و محاسبهء نفس نمود .
( 2 ) مؤلف گويد : از آنچه گذشت و خواهد آمد ، اشكال گفتهء ابو على يوسى در كتاب القانون معلوم مىشود كه نوشته است : پيغمبر ( ص ) وفات يافت و چند هزار صحابى به جا گذاشت كه يكىشان نمىتوانست چيزى به قيراطى از بازار بخرد ، حال آنكه در دين خدا فقيه بودند .
اين گفتار با اين اطلاق به ويژه از عالمى مثل او عجيب و غريب است ؛ مگر اينكه منظورش اهل صفه باشد كه از همه چيز بريده بودند و به عبادت و خداشناسى و آموختن مىپرداختند . البته آنان هم هزاران تن نبودند ، وانگهى از دنيا گسستگىشان ، نه به سبب بىاطلاعى از خريدوفروش بود ، بلكه ( جهان ) باقى را بر ( دنياى ) فانى ترجيح داده بودند .
ابن الحاج در المدخل گويد : اصحاب رسول الله در بازار تجارت و در بستانها و زمينهايشان كار مىكردند . بخارى تحت عنوان « كسب الرجل و عمله بيده » از عايشه روايت مىكند كه چون
هامش
( 1 ) . فرقان ، 20 .