دوست پيغمبر ، و مردى خردمند و طبابت پيشه و رقيهكننده بود و ابن عبد البر ، به همين عنوان و صفات او را در الاستيعاب ذكر كرده است .
( 1 ) ابن ابى اصيبعه در باب هفتم طبقات الاطباء ، از جمله پزشكانى كه در صدر اسلام مىزيسته ، حارث بن كلده ، پسرش نضر بن الحارث و ابن ابى رمته تميمى ( رگزن و جراح ) را ذكر مىكند . نيز از ابن ابى رمته روايتى مىآورد كه مهر نبوت را ميان دو كتف پيغمبر ( ص ) ديدم ، و قول پيغمبر ( ص ) را نقل مىكند كه به او فرمود : « تو رفيقى و طبيب خداست » .
پيداست كه وى شكستهبند بوده و علم چندانى نداشته است .
فايده - در صدر اسلام حقنه ( اماله كردن ) را مىشناختند ؛ چنان كه از سعيد بن ايمن نقل است مردى درد مىكشيد ، سفارش اماله كردند . از عمر پرسيد ، عمر منع نمود . پس چون درد بر او غلبه كرد ، به اماله رضا داد و خوب شد . پس عمر را ديد و جريان را خبر داد . عمر گفت : هرگاه دردت بازگشت ، بازهم اماله كن . « 1 » در طبقات الاطباء آورده است كه خسرو ايران از حارث بن كلده طبيب عرب پرسيد : آيا به من حقنه تجويز مىكنى ؟ حارث گفت : بلى ، در كتب حكما خواندم كه حقنه ، شكم را پاك و درد را رفتوروب مىكند ، و از كسى كه حقنهاش كنند ، عجب است كه پير شود . اينكه از شيخ عليش در الفتاوى « 2 » نقل شده كه گويد عرب حقنه را نمىشناخت و آن كار عجم است ، محل تأمل مىباشد . از مالك نقل شده كه راجع به حقنه پرسيدند ، گفت : اشكالى ندارد .
( 2 ) در تاريخ الخميس ديار بكرى آمده است : نخستين كسى كه زير ازار تنبان پوشيد ، عمّار است كه دچار فتق بود ، كه نشان مىدهد صحابه اين بيمارى را مىشناختند .
آوردهاند ام جميله بر عايشه وارد شد و گفت : من زنى هستم كه لك صورت را مداوا مىكنم و از اين كار رنجه شدهام ، مىخواهم ترك كنم ، چه مىفرمايى ؟ عايشه گفت : ما در زمان پيغمبر چنان بوديم كه اگر زنى يك چشمش زيباتر از چشم ديگر بود و مىگفتند بايد چشمت را جا به جا كنى ، و احتمال مىداديم كه اين كار برايش مناسب است ، اشكالى در آن نمىديديم . پس تو هم اگر مشغول لكزدايى بودهاى ، بر همان كار باش .
( 3 )
داغ كردن
در صحيح مسلم آمده است كه پيغمبر ( ص ) پزشكى براى ابىّ بن كعب فرستاد و او رگى از ابىّ را قطع و جايش را داغ كرد . پيغمبر ( ص ) بر اسعد بن زراره كه از نقباى انصار است وارد شد و
هامش
( 1 ) . ر . ك : متقى هندى ، كنز العمال ، كتاب الطب .
( 2 ) . شيخ عليش ، الفتاوى ، ص 146 .