( 1 ) ابن سعد در طبقات در احوال معيقب دوسى آورده است كه پيغمبر ( ص ) با مجذوم هم غذا شد . « 1 » مالك ، ابن ابى شيبه ، طبرى ، بيهقى و غيره نقل كردهاند كه عايشه مريض بود ، ابو بكر بر او وارد شد . ديد زنى يهودى بالاى سر عايشه نشسته ، رقيه مىخواند . ابو بكر گفت : با كتاب خدا تعويذش كن ! از ابن تيميه نقل است كه هرگاه يهودى يا نصرانى آگاه بر طب و مطمئن و صحيح العمل باشند ، معالجه نزد آنها جايز است ؛ چنان كه اگر امين باشند ، معامله با آنها جايز است ، چنان كه در قرآن آمده است : «
وَ مِنْ أَهْلِ الْكِتابِ مَنْ إِنْ تَأْمَنْهُ بِقِنْطارٍ يُؤَدِّهِ إِلَيْكَ
» . « 2 » در الصحيح مىخوانيم كه پيغمبر ( ص ) هنگام هجرت ، بلد راه يهودى واردى استخدام كرد و او را امين جان و مال خود قرار داد . افراد قبيله خزاعه ، مسلمان و غير مسلمان ، براى پيغمبر ( ص ) جاسوسى مىكردند ، و نيز حضرت به اصحاب مىفرمود نزد حارث بن كلده براى معالجه بروند هر چند مسلمان نبود . البته اين ، پذيرفتن ولايت غير مسلمان بر مسلمان نيست ؛ زيرا مشورت طبّى مىطلبد . نيز بايد به بهترين صورت با آنها خطاب كرد ؛ چنان كه در قرآن آمده است ( عنكبوت ، 46 ) . چنان كه پيغمبر در قضيهء صلح حديبيه ، خبررسانى جاسوس خزاعى را پذيرفت ، هرگاه نيز طبيب غير مسلمان از درد و درمان خبر داد - اگر متهم به دروغگويى و مشكوك نباشد - مىتوان حرفش را پذيرفت ؛ چنان كه حضرت حرف آن بلد راه غير مسلمان را در خطيرترين موضوعها قبول كرد .
آوردهاند طبيبى نصرانى را بالاى سر احمد بن حنبل آوردند ، شروع به تجويز و توصيف دوا نمود ، احمد گفت : بنويسيد و تهيه كنيد .
( 2 ) ابن ابى اصيبعه ، نام گروهى از طبيبان نصرانى در قرن اول هجرى را ذكر مىكند كه معاويه و فرمانروايان ديگر اسلامى نزد آنها معالجه مىكردند . نام پزشك معاويه ، ابو الحكم نصرانى بود ؛ همچون ابن اثال پزشك و داروشناس ممتاز كه او هم نصرانى بود و معاويه وى را همنشين خود قرار داده بود . در طبقات ابن جلجل نام ابو رمته رفاعه آمده كه در رگزنى وارد بود و پيغمبر ( ص ) كسى را براى بريدن رگ خاصى نزد او فرستاد . پيشتر ، از رفيده اسلميه ياد كرديم كه مجروحان را مداوا مىنمود و خود را وقف خدمت به آسيب ديدگان كرده بود .
در الاصابه احوال شمردل بن قباب كعبى را آورده كه پزشكى مىكرد و پيغمبر ( ص ) در مسائل طبى با او مذاكره مىنمود تا سرانجام شمردل ركاب پيغمبر ( ص ) را بوسيد و گفت : تو داناتر از منى . خطيب گويد : اين روايت محل تأمل است ، و ابن الجوزى گويد : در سلسله سند اين روايت ، راويان مجهول هست . نيز در الاصابه ، احوال ضماد بن ثعلبه ازدى آمده كه
هامش
( 1 ) . نيز ر . ك : متقى هندى ، كنز العمال ، ج 5 ، ص 191 .
( 2 ) . آل عمران : 75 .