( 1 ) حارث از اهل طائف بود . در دوران جاهليت به ايران رفت و در جندىشاپور پزشكى آموخت و همانجا طبابت مىكرد و مال فراوان اندوخت و به مهارت در پزشكى نام برآورد .
سپس به ديار عرب برگشت و در پزشكى مشهور شد و پيغمبر ( ص ) هر كس را كه مريض بود ، نزد او مىفرستاد كه برود و از او علت و علاج مرض خود را بپرسد . ابن القيم گويد : حارث به منزله بقراط اعراب است . در طبقات ابن سعد آمده اينكه گويند حارث مسلمان شد ، صحيح نيست . در الاستيعاب آمده است كه پيغمبر ( ص ) با غير مسلمان - اگر اهليت داشت - در موضوع پزشكى مشورت مىكرد . حافظ منذرى در اختصار السنن ، قفطى در تاريخ الحكماء ، ابن خلكان در وفيات الاعيان ، ابن باديس در شرح المختصر ، مشورت پيغمبر ( ص ) با حارث را در موضوع دوا و درمان نقل كردهاند . در الاصابه آمده است كه همين ، دليل جواز كمك گرفتن از اهل ذمه در پزشكى است و اين با آنچه بعضى پيشوايان فقه ، استفاده از طبيب ذمى را جايز ندانستهاند ، منافات دارد . در حالى كه عروه از عايشه روايت مىكند طبيبان عرب و عجم نزد پيغمبر ( ص ) مىآمدند و براى او دواها را توصيف مىكردند و ما بر اساس آن معالجهاش مىكرديم . « 1 » ( 2 ) طبق نقل طبقات ابن سعد از عايشه ، پيغمبر ( ص ) ( در اواخر عمر ) زياد مريض مىشد . عرب چيزهايى وصف مىكردند ، با آن معالجه مىكرد ، عجم هم چيزهايى وصف مىكردند و آن حضرت با آن معالجه مىنمود . ابن طرخان گويد : اين حديث صحيح است و بر اين دلالت مىكند كه پيغمبر پيوسته دوا و درمان مىكرده ، و شك نيست كه عجم در آن موقع همه يا بيشترشان غير مسلمان بودهاند و پيغمبر ( ص ) پس از حصول اطمينان ( به حاذق بودن آنها ) ، بيمارى خود را وصف و مشورت مىنمود . نيز اينكه طبيبان عجم ( غير عرب ) نزد حضرت مىآمدند ، عبارتى است گسترده ؛ يا داوطلبانه مىآمدند ، يا خواسته شده بودند يا به عنوان سفارت و نمايندگى آمده بودند . آوردهاند وقتى دو طبيب نصرانى نزد حضرت آمدند ، چون بيرون رفتند ، حضرت فرمود : اگر غيبت نمىشد ، به شما خبر مىدادم كدامشان طبيبتر است . ابن عرفه گويد : شايد معناى حديث اين باشد كه آن دو در پزشكى به اندازهء لازم برابرند ، ولى يكىشان چيزهايى بيشتر مىداند كه ندانستنش براى طبيب عيب نيست ، اما اگر يكىشان در طبابت نقص داشت ، غيبت شمرده نمىشد ( و حضرت اعلام مىفرمود ) . چنان كه كسى مىخواست دخترش را شوهر دهد ، درباره دو تن با حضرت مشورت كرد . حضرت فرمود : ابو جهم مردى است كه عصا از دوش فرو نمىگذارد ، و معاويه مردى است ناداشت و بىچيز .
هامش
( 1 ) . سفارينى نابلسى ، محمد بن احمد ، غداء الالباب ، ج 1 ، ص 392 .