شده بود بر پيغمبر ( ص ) وارد گرديد ، حضرت به معاويه فرمود : او را در منزلى فرود آورد ( و قصه عجيبى دارد كه هر كس خواهد در آن كتاب ببيند ) .
( 1 ) بيهقى از نعمان بن مقرن مزنى روايت مىكند كه چهارصد مرد بر پيغمبر ( ص ) وارد شديم . وقتى مىخواستيم برگرديم ، حضرت به عمر فرمود : براى آنها ره توشه بگذار . عمر گفت : چيزى نزد من نيست ؛ مگر قدرى خرما كه گمان نمىكنم به جايى برسد . حضرت فرمود : از همان خرما ره توشه بده . عمر آن جماعت را به منزل دعوت كرد و به غرفهاى بالا برد ، در آنجا به اندازه يك شتروار خرما بود . هر كس به قدر نياز برداشت و نعمان گويد :
آخرين كس من بودم و نگاه كردم كه به اعجاز پيغمبر ( ص ) چيزى از آن خرما كم نشده بود . « 1 »
( 2 )
جايزهء پيغمبر ( ص ) براى واردان
بخارى از ابن عباس روايت مىكند : پيغمبر ( ص ) هنگام رحلت سه وصيت كرد ، از جمله اين بود كه به وفود ، همان جوايزى كه من مىدادم بدهيد . در طبقات ابن سعد « 2 » آورده است كه پيغمبر ( ص ) به فروة بن عمر جدامى ، كارگزار قيصر بر عمان ، دوازده و نيم اوقيه كه برابر پانصد درهم است جايزه داد ، حتى يك پسر بچه كه همراه آنها بود ، پنج اوقيه گرفت .
به افراد وفد عبد القيس نيز جايزه دادند و به عبد الله اشبح بيشتر داده شد : دوازده و نيم اوقيه . در المواهب آمده است كه به بهرام - قبيلهاى از قضاعه - سيزده تن بودند جايزه داده شد ، اما مبلغ را مشخص نكرده است . در همان كتاب آمده است كه وفد غسّان كه سيزده نفر بودند ، مسلمان شدند و جايزه گرفتند و بازگشتند . به افراد وفد سلامان از قضاعه كه هفت نفر بودند ، نفرى پنج اوقيه جايزه داده شد و بلال عذرخواهى كرد و گفت : امروز بيش از اين چيزى نزد من نيست و آنان گفتند : چقدر هم زياد و خوب است . پيغمبر ( ص ) به وفد عامر كه طايفهاى از ازد يمن بودند ، دستور العملى در شرايع اسلام داد و به ابى بن كعب فرمود كه قرآن به آنان تعليم دهد و به آنان جايزه عطا فرمود . زرقانى گويد : حضرت هر چه موجود بود عطا مىكرد ، كم يا زياد پنج اوقيه ، ده اوقيه ، دوازده اوقيه يا بيشتر ؛ چنان كه به افراد بنى حنيفه هر كدام پنج اوقيه داد . گفتند : يا رسول الله ، رفيقى داريم كه چهارپايان و بارهامان را ديدهبانى و حفاظت مىكند . حضرت فرمود : به واسطهء نگهدارى چهارپايان و بارهاى شما ، جايگاه او كمتر از شما نيست و براى او نيز جايزهاى مقرر فرمود و آن مرد مسيلمهء كذاب بود .
هامش
( 1 ) . زرقانى ، شرح المواهب ، 430 .
( 2 ) . ابن سعد ، الطبقات الكبرى ، ج 2 ، ص 18 .