سخن گفتنش تباهىانگيز است ، حرف نمىزدند . رسالهاى از سيوطى نزد مؤلف هست كه در حدود يك جزوه ، احاديث و اقوال مربوط به ترك معاشرت بعضى اشخاص به خاطر خدا ، و هجران اهل بدعت گردآورى كرده ، و در صدر آن ، حديث كعب بن مالك و يارانش را آورده است . شيخ جسوس گويد : هجران بدعتگر وقتى است كه نتوانى موعظهاش كنى و اگر ترك معاشرت موجب خوف باشد ، مىتوان با او معاشرت كرد .
( 1 )
رفتار پيغمبر ( ص ) با كسى كه سزاوار ترشرويى بود
در الموطأ و كتابهاى ديگر ، از عايشه روايت شده است كه «
عَبَسَ وَ تَوَلَّى
» دربارهء عبد الله بن ام مكتوم [ در متن : كلثوم ] نازل شد كه نزد حضرت آمد و گفت : « يا محمد استدنينى » ؛ يعنى اى محمد ، مرا نزديك خود بخوان و بنشان و در آن موقع نزد حضرت ، يكى از بزرگان مشرك نشسته بود . در مسند ابى يعلى ، نام آن شخص ابىّ بن خلف و در تفسير طبرى ، عقبة بن ربيعه و ابو جهل بن هشام و عباس بن عبد المطلب آمده است . پس پيغمبر ( ص ) از عبد الله بن ام مكتوم [ در متن : كلثوم ] روى گرداند و به آن مشرك فرمود : آيا در اينكه مىگويم اشكالى هست ؟ آن مشرك گفت : نه ، به خونها سوگند ، در آنچه مىگويى اشكالى نيست . اينجاست كه «
عَبَسَ وَ تَوَلَّى أَنْ جاءَهُ الْأَعْمى
» نازل شد . فخر رازى گويد : ظاهر اين است كه حضرت در رفتارش با اصحاب ، طبق مصلحت وقت مأذون بوده است و چگونه چنين نباشد ، در حالى كه آن حضرت براى آموختن آداب نيك بدانان مبعوث شده بود . آن رو ترش كردن ، محض تأديب بوده پس عتاب براى چيست ؟ فخر رازى خود در جواب گويد : در اينجا چون اين توهّم مىرفت كه ثروتمندان را بر نيازمندان يا دنيا را بر دين ترجيح داده است ، عتاب آمد .
صلاح الدين صفدى گويد : اگر بزرگان كفّار مسلمان مىشدند ، گروه عظيمى از پيروانشان و امثال آنها به گفته آنان به اسلام مىگرويدند و از اين جهت ، پيغمبر به مسلمانى آنان علاقه و رغبت داشت و اين ، توجه به دنيا به خاطر دين است . أبو يعلى از انس روايت مىكند كه از آن پس پيغمبر ( ص ) ، ابن ام مكتوم را حرمت مىنهاد و گرامى مىداشت و هرگاه او را مىديد ، مىفرمود : « مرحبا به من عاتبنى فيه ربّى » . « 1 » نيز مىفرمود : اگر حاجتى دارى بگو ؛ و همچنين دو بار وى را بر جاى خود در مدينه گماشت . در شرح منظومة الآداب سفارينى ، در باب اينكه آيا كور
هامش
( 1 ) . طبرسى از قول سيد مرتضى مىگويد : از ظاهر آيه برنمىآيد كه آيهعَبَسَ وَ تَوَلَّىخطاب به پيغمبر ( ص ) باشد و از امام صادق ( ع ) روايت است كه يكى از بنى اميه كه نزد پيغمبر نشسته بود به آن كور روى ترش كرد و آيه دربارهء وى نازل شده است ( مجمع البيان ، ج 5 ، ص 437 ) .