تشخيص نمىدادند و مثل راهبان دچار غم و اندوه و ترس شدند .
هنگامى كه آيهء توبه نازل گرديد ، نداى بشارت داده شد و كعب به سجده افتاد و از ميان اصحاب ، فقط طلحة بن عبد الله به دو تحيت گفت و با او همراه شد . پيغمبر فرمود : مژده باد تو را ، اين بهترين روز زندگىات است . در طبقات ابن سعد آمده است : حمزه بن عمر بود كه كعب را به قبولى توبهاش بشارت داد . پس كعب ردا و ازار خويش را به مژدگانى بخشيد و ردا و ازارى از قتاده عاريت گرفت . مؤلف گويد : از اين حديث خلعت دادن به مژدهآورنده ، استفاده مىشود .
( 1 ) در الدلائل بيهقى آمده است ده تن از تبوك تخلف ورزيدند . پس از بازگشت پيغمبر ( ص ) هفت تن از آنان خود را به ستونهاى مسجد بستند . حضرت فرمود : اينها كيستند ؟ گفته شد :
أبو لبابه و يارانش هستند كه از تو تخلف ورزيدند و بر اين حال هستند تا تو عذرشان بپذيرى و آزادشان كنى . حضرت فرمود : من اين كار را نمىكنم تا خدا خود آزادشان كند . تا آيه «
وَ آخَرُونَ اعْتَرَفُوا بِذُنُوبِهِمْ
» « 1 » نازل شد و پيغمبر كس فرستاد و ايشان را آزاد فرمود . أبو لبابه حاضر نشد از ستون جدا شود ، مگر پيغمبر ( ص ) به دست خود بندش را بگشايد و پيغمبر آن كار را كرد . « 2 »
ابن باديس گويد : اينكه پيغمبر از سلام و عليك و سخن گفتن با كعب و دو رفيقش منع فرمود ، براى آن بود كه با اين زجر و تحقير ، از گناه بازآيند و توبه كنند ، و همين ، دليل است بر وجوب فاصله گرفتن و بريدن از كسى كه آشكارا معصيت مىكند و بدعت مىورزد . و البته اين در قبال مسلمانان است نه مشركان ؛ زيرا اجماع منعقد است بر جواز معامله و خريدوفروش با مشرك . نيز با توجه به حديثى كه روا نيست مسلمان ، برادر مسلمان خود را سه روز مهجور نمايد ، معلوم مىشود اين فاصله گرفتن از معصيت كنندگان آشكار و بدعتگران ، براى آن است كه ضرر به دين و دنياى مسلمان وارد نشود و تأثير بد بر معاشرتكننده نگذارد و اين ترك و هجران براى رضاى خداست .
( 2 ) ابن فرحون در التبصرة آورده است كه عمر دستور داد با صنيع ترك معاشرت كنند ؛ زيرا از مشكلات قرآن مىپرسيد ؛ پس به دستور عمر هيچ كس با وى حرف نزد . نيز عبد الله بن عمر تا روزى كه مرد ، با يك پسر خود حرف نزد و صحابه و تابعان با مخالفان سنت و كسى كه
هامش
( 1 ) . توبه ، 102 .
( 2 ) . قضيه أبو لبابه ظاهرا مربوط به خيانت او در غزوهء بنو قريظه است نه غزوهء تبوك ؛ ر . ك : آيتى ، محمد ابراهيم ، تاريخ پيامبر اسلام ، با تجديد نظر ابو القاسم گرجى ، ص 410 - 411 ، م .