از سورهء النجم هم آوردهاند . بانى اصل اين داستان هم يهودى زادهء مسلمان شدهاى است كه بعدها دستى در تفسير قرآن يافت و حكايات زيادى از تورات را در شرح آيات قرآنى ، وارد كتابهاى بعدى تفسير كرد . اين شخص محمد بن كعب قرظى است . بر اساس آنچه در اين خبر آمده است ، رسول خدا صلّى اللّه عليه و إله و سلّم علاقهمند بود تا به نحوى مشركان را جذب كند . او آرزو مىكرد خداوند آياتى نازل كند كه مناسبات او را با قومش بهبود بخشد . در اين هنگام آيات سورهء « و النجم » نازل شد تا رسيد بدين آيات
« أَ فَرَأَيْتُمُ اللَّاتَ وَ الْعُزَّى ، وَ مَناةَ الثَّالِثَةَ الْأُخْرى »
آيا ( دو بت ) لات و عزى را ديدى و آن منات ، بت سومين را ؟ در اين هنگام ، شيطان دو آيه بر زبان رسول خدا صلّى اللّه عليه و إله و سلّم جارى كرد « تلك الغرانيق العلى و ان شفاعتهن لترتضى [ يا : لترتجى ] . آنان پرستوهاى اوج گيرندهاند و شفاعت آنان مايهء خشنودى يا اميد است . اين تمجيد از بتها ، سبب خشنودى مشركان شد . در همان لحظه رسول خدا صلّى اللّه عليه و إله و سلّم به آيهء سجده رسيد و مسلمان و كافر همه به سجده افتادند . وليد بن مغيره كه پير بود و نتوانست سجده كند ، خاك بر پيشانى برد .
شب هنگام كه جبرئيل براى عرض آيات نزد رسول آمد ، گفت كه جملات ياد شده از قرآن نيست و افزود : تو براى مردم چيزى خواندهاى كه من براى تو نازل نكرده بودم . آنگاه آيهء پنجاه و دوم سورهء حج بر او نازل شد كه : « ما پيش از تو رسولى نفرستاديم جز آنكه وقتى آرزو مىكرد ، شيطان بر آرزوى او راه يافته و خدا آنچه را شيطان در آرزوى او انداخته بود ، نسخ مىكرد . » پس از آن ، ادامهء آيات سوره نجم بود كه « اين خدايانى كه شما بت پرستان مىپرستيد چيزى جز اسامى نيست كه شما و پدرانتان ، بتان را به آنها ناميدهايد . »
در ادامه آن خبر آمده است : خبر مسلمان شدن مردم مكه به مسلمانان حبشه رسيد و شمارى از آنان بازگشتند ، اما وقتى به مكه رسيدند ، جريان به گونهاى ديگر در آمده