و در اين كار موفقيتى هم به دست آوردند . شايد از روى مصلحت سجدهاى هم كردند و ديگران را به اين توهم انداختند كه مسلمان شدهاند !
به هر روى ، خداوند به طور مكرر در قرآن ، تسلط شيطان را بر اولياى خود كه اگر يك مصداق در اين عالم داشته باشد ، همان محمد صلّى اللّه عليه و إله و سلّم است ، انكار قطعى كرده است .
ساختن شايعه در اين باره و جعل آن جملات مىتوانست محمد صلّى اللّه عليه و إله و سلّم را در برابر عملى انجام شده قرار دهد . بعد از اين جملات ، مشركان اظهار خشنودى از پيامبر كردند . اين امتحانى از سوى مشركان بود تا واكنش پيامبر را در برابر موضع جديد شاهد باشند . طبيعى بود كه آنها احتمال مىدادند پيامبر با ديدن اين وضع ، از موضع تند خود دست برداشته و با تمجيد از بتها ، چيزى كه مشركان مدتها خواستار آن بودند ، راه را براى سازش فراهم آورد .
حكايت عثمان بن مظعون
گويند از جمله مهاجرانى كه از حبشه بازگشت ، عثمان بن مظعون از خاندان بنى جمح ( از جمله طوايف قريش ) بود . وى از مسلمانانى بود كه پيامبر صلّى اللّه عليه و إله و سلّم سخت به وى علاقه داشت . او را چهاردهمين مسلمان دانستهاند . وى به همراه فرزندش سائب به حبشه رفت و گويا در داستانى كه ذكرش رفت ، يعنى شنيدن اين كه مكيان مسلمان شده و همه به سجده افتادهاند ، به مكه بازگشت و از آنجايى كه در شهر مكه حامى چندانى نداشت ، مجبور شد تا زير چتر حمايتى وليد بن مغيره وارد مكه شود .
ابن اسحاق مىگويد : از جمله ايشان كه به زينهار در مكه آمده بودند ، يكى عثمان بن مظعون بود . وى به زينهار وليد بن مغيره به مكه در آمد . وليد بن مغيره از بزرگان مكه و مهتران قريش بود و حكم وى در مكه نافذ بود . پس وى چون عثمان بن مظعون را زينهار داد ، هيچ كس نمىيارست كه چيزى به وى گفتى و آزار وى طلبيدى . چون