بود و آنان گرفتار شدند و تنها در جوار مشركان توانستند وارد شهر شوند . « 1 »
اين روايت ، به اين صورت ، ساختهء دست قصهگويان است كه معمولا براى طبيعى نشان دادن داستان خود از برخى از مطالب درست هم استفاده مىكنند . اين افراد با استفاده از ظاهر برخى از آيات ، گاه داستانهاى خود را به عنوان شأن نزول براى آن آيات طراحى كرده و براى تأييد ، از تعابير موجود در آيات سود مىگيرند . مثلا در اين كه پيامبر علاقهمند بود تا سران قريش به اسلام بگروند ، ترديدى نيست . همچنين از اين كه مشركان علاقهمند بودند تا محمد صلّى اللّه عليه و إله و سلّم دست كم در جايى از بتهاى آنان ستايش كند تا آنها بتوانند راه تفاهمى با او بيابند نيز ترديدى وجود ندارد اما اين كه دو سه جملهء بىربط كه در تناقض آشكار با ساير آيات همان سوره است در ميان يك سوره آن هم از سوى شيطان در وجود پيامبر صلّى اللّه عليه و إله و سلّم به عنوان آيات نازله از طرف خدا طرح و ارائه شود ، امرى پذيرفتنى نيست .
حكايت مىتواند چنين باشد كه مشركان از پيش خود ، دستى در سورهء النجم برده و جملاتى بر وزن آيات قرآنى طراحى و جعل كردند تا واكنش محمد صلّى اللّه عليه و إله و سلّم و اصحابش را در برابر آن ببينند . آنان احتمال مىدادند محمد صلّى اللّه عليه و إله و سلّم از اين كه مىبيند سران كافر قريش از اين جملات خشنود شدهاند ، بپذيرد كه اينها هم جزو آيات الهى است زيرا اساسا تصور آنها بر اين بود كه محمد صلّى اللّه عليه و إله و سلّم بقيه اين سوره و ديگر آيات قرآنى را هم از خود ساخته است . به عبارت ديگر ، مشركان شايعه كنار آمدن خود را با محمد ، با جعل اين جملات گسترش دادند تا دست كم به اين هدف خود برسند و راه سازش را هموار سازند . شايد اهداف ديگرى هم از اين امر داشتند ؛ بسا كه اين شايعه را تا حبشه هم گسترش داده و به آنجا هم منتقل كردند تا مهاجران حبشه را بازگردانند
هامش
( 1 ) . تاريخ طبرى 2 / 340 - 338