در پى آن ، شعبان و رمضان را در حبشه ماندند و در شوال - طبعا در پى شايعه مسلمان شدن مكيان - به مكه بازگشتند اما وقتى شاهد ادامه شكنجهها بودند ، بار ديگر ، با جمعيت بيشتر به حبشه برگشتند . « 1 »
در خبرهاى تاريخى آمده است كه چهل و چهار نفر از مهاجران به حبشه ، تصميم گرفتند تا به مكه باز گردند . زمانى كه نزديك مكه رسيدند ، با كاروانى از قبيلهء كنام روبهرو شده و بر اساس گزارش آنان ، دريافتند كه اين خبر نادرست بوده و در واقع ، هيچ تغييرى در اوضاع و احوال مكه داده نشده است و مشركان بر شرك خويش باقى اند .
در اين وقت ، مهاجران دربارهء ورودشان به مكه يا بازگشتشان به حبشه به مشورت نشستند . بيشتر افراد مايل بودند تا به مكه بروند و دست كم با اقوام و خويشان خود ديدار كنند . براى اين كار ، لازم بود تا در پناه بزرگى وارد شوند كه افرادى كه لازم بود چنين كردند . عثمان در پناه ابو احيحه سعيد بن عاص وارد شهر شد و امنيت يافت .
ابو حذيفه بن عتبه در جوار امية بن خلف به شهر در آمد . مصعب بن عمير در پناه نضر بن حارث يا ابو عزيز بن عمير برادرش . زبير در جوار زمعة بن اسود . عبد الرحمان بن عوف در پناه اسود بن عبد يغوث . عثمان بن مظعون در پناه وليد بن مغيره . بلاذرى ضمن نقل اين موارد ( به نقل از واقدى ) ، مىافزايد : عثمان بن مظعون مدتها در پناه وليد بود اما يك بار در اين باره به ترديد افتاد كه چرا در ذمهء يك مشرك رفته است . او گفت كه ذمهء خداوند بهتر و قوىتر است . در اين وقت نزد او آمد و گفت : ذمهات را از من بردار . او گفت : فرزندم آيا چيزى جز خير به تو رسيده است ؟ گفت : خير . پرسيد :
كسى به تو بدى كرده است ؟ گفت : خير . همان وقت لبيد بن ربيعهء كلابى شاعر ، شعرى
هامش
( 1 ) . انساب : 1 / 228