تخطي إلى المحتوى الرئيسي

الهجرة إلى الحبشة ( مهاجرت به حبشه ) ( فارسى ) — صفحة 174

مساهمون:

ص١٧٤
اى رسول خدا ! نامه‌ات دربارهء عيسى به دستم رسيد . سوگند به پروردگار آسمان و زمين ، عيسى پر كاهى بيش از آنچه ياد آور شديد ، نيست . او همان است كه شما فرموده‌اى . به راستى ما مىدانستيم براى چه بين ما مبعوث گشته‌اى . همانا پسر عمويت و يارانش را گرامى داشتيم . پس گواهى مىدهم كه تو فرستادهء خدا و راستگو و تصديق شده‌اى . همانا با تو بيعت كردم و با پسر عمويت نيز بيعت نمودم ، و به دست او ، براى خدايى كه پروردگار جهانيان است ، اسلام آوردم . پسرم ارها بن اصحم بن ابجر را به حضورت فرستادم . من فقط اختيار خودم را دارم . اى رسول خدا ! اگر خواسته باشى خودم به حضورت خواهم آمد ، زيرا من گواهى مىدهم آنچه مىگويى حق است . درود بر تو اى رسول اللّه ! طبرى مىافزايد : ابن اسحاق گويد : به من خبر رسيد كه نجاشى فرزندش را همراه با شصت تن از درباريانش به سوى مكه فرستاد كه در ميان دريا ، كشتى آنان غرق شده ، از ميان رفتند .

بازگشت شمارى از مهاجران در پى يك شايعه

در مقطعى از زمان كه آن را هم به درستى نمىدانيم ، شايعه‌اى ميان مهاجران حبشه انتشار يافت حاكى از آن كه كافران در مكه به محمد صلّى اللّه عليه و إله و سلّم ايمان آورده‌اند و ديگر از شكنجه و سختى و رنج در آن شهر خبرى نيست . به طبع سنجش اين شايعه كار دشوارى بود و مسلمانان با توجه به اميدوارى كه به بر آمدن آفتاب اسلام داشتند ، گمان بردند كه اين خبر درست تواند بود . با اين همه ، بسيارى خبر را تأييد نكرده و حاضر به تصميم‌گيرى در آن وقت نشدند . از آن جمله ، على القاعده بايد جعفر باشد كه حاضر نبود جز با دستور پيامبر صلّى اللّه عليه و إله و سلّم باز گردد . واقدى گويد كه مهاجرت به حبشه در دو مرحله بود . نخست ، رجب سال پنجم كه