تخطي إلى المحتوى الرئيسي

الهجرة إلى الحبشة ( مهاجرت به حبشه ) ( فارسى ) — صفحة 171

مساهمون:

ص١٧١
نجاشى اجتماع نموده و بر او خروج كردند و گفتند : تو دين ما را رها كردى ! نجاشى كسى نزد جعفر و همراهانش فرستاد و يك كشتى براى آنان آماده كرد و گفت : سوار آن شويد و داخل آن بمانيد . اگر من فرار كردم ، هر كجا خواستيد برويد ، و اگر من پيروز شدم ، ( همين جا ) بمانيد . آن‌گاه نامه‌اى آماده كرد و در آن نوشت : او گواهى مىدهد كه خدايى جز خداوند نيست و اين كه محمد بنده و فرستادهء اوست و گواهى مىدهد كه عيسى بن مريم بنده و فرستاده و روح و كلمهء اوست كه به مريم بارور نموده است . آن‌گاه آن را داخل قبا ، در زير كتف راستش قرار داد ؛ سپس نزد مردم حبشه رفت ، در حالى كه آنان در مقابل وى صف كشيده بودند ، و گفت : اى مردم حبشه ! آيا من سزاوارترين مردم نسبت به شما نيستم ؟ گفتند : آرى . گفت : روش مرا در بين خود چگونه ديديد ؟ گفتند : روشى خوب . گفت : پس چه مىگوييد ؟ گفتند : دين ما را رها كردى و مىپندارى كه عيسى بنده است ! گفت : شما دربارهء عيسى چه مىگوييد ؟ گفتند : مىگوييم او پسر خداست . نجاشى دست خود را از روى قبا بر سينه‌اش گذاشت و گفت : من هم گواهى مىدهم كه عيسى بن مريم چيزى بيش از اين نيست . و مقصودش همان بود كه نوشته بود . آن‌گاه همه فرود آمدند و پياده پيش وى باز شدند و قدم‌هاى وى بوسه دادند و گفتند : چون چنين است ، ما همه متفق شديم بدان كه تويى پادشاه ما و تويى حاكم و مالك ما . پس نجاشى بدان مغالطت لشكر حبش را باز قرار خود آورد و خود ، چنان كه ايشان نمىدانستند ، ايمان و مسلمانى مىورزيد و متابعت پيغمبر صلّى اللّه عليه و إله و سلّم مىكرد تا از دنيا مفارقت كرد . چون خبر وفات وى به سيد صلّى اللّه عليه و إله و سلّم رسيد ، بر وى نماز كرد و او را آمرزش خواست . « 1 »
هامش
( 1 ) . سيرت رسول اللّه : 1 / 328 - 329