گفت : نه . جعفر گفت : پس از ما چه مىخواهيد ؟ ما را اذيت كرديد ، لذا ما از كشورتان خارج شديم !
عمرو گفت : پادشاها ! با ما در دينمان مخالفت كردند ، خدايانمان را دشنام داده ، جوانانمان را فاسد كرده و جمعمان را پراكندهاند ؛ پس آنان را به سوى ما بازگردان تا كارمان را سامان بخشيم . در اين جا بود كه بحث از دين اسلام و معتقدات مسلمانان مطرح شد و جعفر مىبايست به معرفى دين اسلام بپردازد .
حكايت ام سلمه از مجلس نجاشى با مهاجران
ابن اسحاق گزارش ديدار نمايندگان قريش را ابتدا با خواص پادشاه و سپس خود پادشاه ( به قلم رفيع الدين همدانى ) به نقل از ام سلمه كه خود از مهاجران حبشه بود ، چنين آورده است : چون رسولان قريش ، عبد الله بن ابى ربيعه و عمرو بن عاص ، به حبش آمدند ، آن چنان كه قريش وصيت كرده بودند ، اول تحفههاى بطارقه رسانيدند و خواص ملك ، و با ايشان بگفتند كه ما از بهر آن به خدمت ملك آمدهايم كه جماعتى از قوم ما كه غلامان ما بودند ، گريختهاند و آنجا آمدهاند و مقام ساختهاند ، تا ملك ايشان را به دست ما باز دهد و ما ايشان را به مكه باز بريم بر اشراف و مهتران قوم و بعد از آن بگفتند كه : سبب گريختن ايشان آن بود كه در مكه مردى پيدا شده است و دعوى دروغ آغاز كرده و ايشان از ميان قوم متابعت وى كردند و دين آبا و اجداد بگذاشتند . چون مهتران قوم خواستند تا ايشان را تأديب كنند و ايشان را به ملت آبا و اجداد باز برند ، از پيش ايشان بگريختند و به آنجا آمدند . اكنون چون ما پيش ملك سخن گوييم ، شما ما را يارى دهيد و اشارت كنيد به ملك تا ايشان را به دست ما باز دهد . تا ما ايشان را به مكه باز بريم و اگر ملك گويد : تا من پيشتر ايشان را حاضر كنم و سخن ايشان بشنوم ، باز آن مگذاريد و با وى بگوييد كه : ايشان جماعتى سفيهاناند ، چرا در مجلس تو