تخطي إلى المحتوى الرئيسي

الهجرة إلى الحبشة ( مهاجرت به حبشه ) ( فارسى ) — صفحة 160

مساهمون:

ص١٦٠
نگران شدند . آنان بيم آن داشتند كه مبادا مجددا گرفتار مشركان قريش شده و مجبور به بازگشت و تحمل فتنه و فشار مشركان شوند . آنان براى مقابله با توطئه قريش ، با يكديگر مشورت كرده و مصمم شدند تا تنها و تنها حقيقت امر را بدون پرده پوشى براى نجاشى بيان كنند . پس از آن بود كه مهاجران به سرپرستى و سخن‌گويى جعفر ، راهى دربار نجاشى شدند . هيئت قريش پيش از مهاجران به سوى دربار نجاشى آمده و پشت در كاخ ايستاده بود . در اين وقت ، عمرو عاص بانگ زد : « پادشاها ، به عمرو عاص اجازهء ورود بده » . جعفر بىدرنگ از پشت سر عمرو عاص فرياد برآورد : « شهريارا ! اجازهء ورود به حزب اللّه بده » . نجاشى نخست اجازهء ورود به جعفر و ياران وى داد . آن‌گاه جعفر و همراهان وارد كاخ شدند . اهل مجلس كه آثار بزرگى و سيماى ملكوتى جعفر را ديدند ، او را احترام نموده و كنار پادشاه نشاندند . آيين رسمى كشور حبشه چنين بود كه هر كس وارد قصر مىشد بايد در حضور پادشاه به خاك مىافتاد و او را سجده مىكرد ليكن جعفر بن ابى طالب و يارانش با كمال وقار و متانت و بدون هيچ گونه خاكسارى و به زمين افتادن ، وارد كاخ شدند و فقط به نجاشى سلام كردند . اين كار اهانت تلقى شد و عمرو عاص بىدرنگ از اين موضوع به نفع خود استفاده كرده به زمامدار حبشه گفت : مشاهده مىكنيد كه اينان چه مردمان مستكبرى هستند ! آيين و رسم ورود به حضور شما را رعايت نكردند ! نجاشى گفت : چه امرى سبب شد كه شما مرا سجده نكرديد و آيين احترام دربار را مراعات ننموديد ؟ جعفر بن ابى طالب فرمود : انّا لا نسجد الّا للّه عزّ و جل ، ما فقط براى خداوند عزّ و جل سجده مىكنيم . نجاشى پرسيد : چرا ؟ جعفر پاسخ داد : چون كه خدا پيامبرى را براى ما فرستاد و او به ما دستور داد جز براى خداوند عزّ و جل ، پيشانى نساييم و ما را آگاه ساخت كه تحيّت ، بهشتيان سلام است ؛ از اين رو ، ما هم همان