تخطي إلى المحتوى الرئيسي

الهجرة إلى الحبشة ( مهاجرت به حبشه ) ( فارسى ) — صفحة 161

مساهمون:

ص١٦١
تحيّتى را كه نسبت به يكديگر انجام مىدهيم نسبت به شما نيز به جا آورديم و به محضرتان سلام كرديم . مشاهدهء اين عمل معنوى و شنيدن اين سخن منطقى ، حاضران در جلسه را به شگفتى واداشت و اقتدار و عظمت فوق العاده‌اى به مسلمانان بخشيد . جلسه‌اى كه نجاشى تشكيل داده بود ، جلسه‌اى رسمى و سياسى بود كه به دستور فرمانرواى حبشه تشكيل شده بود . يك طرف هيئت قريش براى استرداد جعفر و ياران وى نشسته بودند و جانب ديگر ، هيئت وزيران و مشاوران پادشاه حبشه بودند . در سمت ديگر ، جمعى از قسيسان و كشيشان بزرگ نصارا در حالى كه انجيل‌ها در مقابلشان باز بود نشسته بودند و در سمتى هم جعفر و ديگر مهاجران مسلمان كه بيشترين نياز را به دفاع از خود و حفظ حيثيت خويش و آيين‌شان داشتند . مسلمانان در اين دفاع بايد چنان برخورد مىكردند كه سبب تحريك پادشاه حبشه يا وزيران و كشيشان نشده و زمينه را چنان فراهم سازد كه آنان از ايشان حمايت كنند . مهم‌ترين پرسش از مسلمانان اين بود كه به چه دليل شهر خويش را رها كرده و به حبشه پناه آورده‌اند ؟ نمايندگان قريش مدعى بودند كه نمايندگى قريش را به عنوان سرور مكه بر عهده داشته و مشتى از افراد اين طايفه با سرپيچى از سروران و بزرگان خود به حبشه آمده‌اند . بنابراين ، وظيفهء پادشاه است كه مراعات بزرگان قريش را كرده اين افراد پايين دست و برده را به شهرشان بازگرداند . نجاشى كه نظر هيئت قريش را پرسيده بود ، رو به جعفر كرد و گفت : اينان چه مىگويند ؟ جعفر پاسخ داد : پادشاها ! حرفشان چيست ؟ نجاشى گفت : مىگويند شما را به سوى آنان بازگردانم . جعفر گفت : شهريارا ! از ايشان بپرس آيا ما بردهء آنها هستيم ؟ عمرو گفت : نه ، بلكه آزاد مردان بزرگواريد . جعفر گفت : بر گردن ما خون داريد ؟ و از ما طلب خونخواهى مىكنيد ؟ عمرو