حاضر شوند و تو سخن ايشان بشنوى ؟
و غرض عبد الله بن ابى ربيعه و عمرو بن عاص و ديگران از اين سخن آن بود كه مىدانستند چون ملك ايشان را حاضر كند و از ايشان بپرسد و احوال خود بگويند و قرآن كه كلام خداى است ، پيش وى بخوانند ، ملك ميل به سخن ايشان كند و بداند كه قريش به ناحق طلب ايشان مىكنند ، آنگاه اجابت رسولان ايشان نكند و قول ايشان معتبر ندارد . بطارقه و خواص ملك نجاشى ايشان را دل خوشى دادند ، چون تحفهها بستده بودند و گفتند : شما فارغ باشيد كه ملك را بدان داريم كه اين جماعت در حال به شما باز دهد و شما ايشان را هر جاى كه خواهيد مىبريد كه ملك را از بودن و رفتن ايشان هيچ سودى و زيانى ندارد . بعد از آن ، تحفههاى ملك نجاشى بيرون آوردند و به حاجبان و خواص وى دادند تا برسانيدند و او را آگاهى دادند كه رسولان از مهتران قريش رسيدهاند و مىخواهند كه ملك را ببينند و سخنى كه دارند در خدمت بگويند .
ملك نجاشى ايشان را دستورى داد و برفتند و ايشان [ هيأت قريش ] را بياوردند .
چون بيامدند ، تحيت و خدمت ملك بگزاردند . چون خدمت و تحيت وى گزارده بودند ، بنشستند و سخن آغاز كردند و گفتند : اى ملك ! مهتران قريش ما را به خدمت تو فرستادند از بهر آن كه جماعتى از سفيهان قوم از پيش ايشان بگريختهاند و اين جايگاه آمدهاند و مقام ساختهاند و سبب گريختن ايشان آن بود كه مردى در مكه پيدا شده است و دينى نو نهاده است و ملتى ديگر آغاز كرده ، و از ميان قوم ، اين جماعت نادان بودند و به سخن وى فريفته شدند و متابعت وى نمودند و دين آبا و اجداد رها كردند ، و مهتران قوم ، چون اين حال بدانستند ، خواستند تا ايشان را تأديب كنند ، از پيش ايشان بگريختند و اين جايگاه آمدهاند و مقام ساختهاند . اكنون التماس ما از خدمت ، آن است كه ايشان را به دست ما باز دهى تا ما ايشان را به مكه باز بريم بر مهتران قريش ، كه مهتران قوم به غور احوال ايشان بهتر رسند و مثالب و معايب ايشان
الهجرة إلى الحبشة ( مهاجرت به حبشه ) ( فارسى ) — صفحة 163
مساهمون: محمد بن فارس الجميل
ص١٦٣