كنند . آنان نيز قول مساعدت دادند . سپس هداياى قريش را تقديم ملك كرده و گفتند :
پادشاها ! گروهى از جوانان بىخرد ما به كشور تو پناه آوردهاند . اينان كيش قوم خود را رها كرده به آيين تو هم نگرويدهاند ، [ بلكه ] دينى آوردهاند كه خود آن را ساختهاند . بزرگان قومشان ، پدران ، عموها و اشراف طايفهشان ما را نزد تو فرستادند تا مهاجران را به سوى آنان بازگردانى ، چون آنان نسبت به مهاجران ، بيناتر و به آن چيزى كه به آنان مىگيرند ، داناترند .
در اين وقت ، وزيرانى كه اطراف نجاشى نشسته بودند گفتند : پادشاها ، راست مىگويند ؛ قومشان نسبت به ايشان داناترند . پس اينان را تسليم كن تا آنان را به ديار و تبار خود بازگردانند .
نجاشى بر اساس طينت پاك و روش عادلانهء خود ، و به احتمال تحت تأثير نامه رسول خدا صلّى اللّه عليه و إله و سلّم و اشعار و سفارشات ابو طالب ، وقتى داورى شتابزده و يك جانبهء وزيران خود را ديد ، ناراحت شد و گفت : به خدا سوگند ايشان را تسليم نمىكنم .
گروهى را كه به من پناه آورده و به مملكتم آمده و مرا بر ديگران برگزيدهاند فرا مىخوانم و از آنان سؤال مىكنم . پس اگر آنگونه باشد كه اين دو مىگويند ، تسليمشان مىنمايم و اگر غير از اينكه مىگويند باشد از آنان حمايت مىكنم و تا در پناه من هستند به ايشان توجه مىنمايم . سپس فرمان داد مجلس ويژهاى تشكيل شد و عدّهء زيادى در آن شركت كردند . چون موضوع ، تحقيق و بررسى دربارهء دين و مذهب جديد بود ، دستور داد گروهى از علماى مسيحى و اسقفهاى بزرگ حبشه هم در آن شركت كردند . آنگاه مأمور دربار را نزد مهاجران فرستاد تا آنان را فراخواند .
زمانى كه جعفر و ياران مهاجرش آگاه شدند كه هيئتى از جانب قريش براى استرداد آنان به حبشه آمده است و جنبوجوش و رفت و آمد آنان را در منازل وزرا و سران كشور ديدند و دانستند كه نجاشى آنان را براى همين امر فراخوانده است ،
الهجرة إلى الحبشة ( مهاجرت به حبشه ) ( فارسى ) — صفحة 159
مساهمون: محمد بن فارس الجميل
ص١٥٩