تخطي إلى المحتوى الرئيسي

الهجرة إلى الحبشة ( مهاجرت به حبشه ) ( فارسى ) — صفحة 164

مساهمون:

ص١٦٤
بهتر دانند . چون ايشان اين سخن‌ها گفته بودند ، بطارقه و خواص ملك كه بر پاى ايستاده بودند به يك بار آواز برآوردند و گفتند : اى ملك ، راست مىگويند و ملك از رفتن و بودن اين جماعت سودى و زيانى نباشد و واجب كند التماس ايشان مبذول داشتن و اين جماعت را به دست ايشان باز دادن . چون اين سخن بگفتند و اين تعصب نمودند ، نجاشى برخاست و گفت : لا و الله ، جماعتى كه از همه عالم ، جوار من اختيار كردند و از جمله پادشاهان روى زمين التجا به من آوردند ، چگونه من ايشان را به دست شما باز دهم ؟ تا من ايشان را حاضر كنم و سخن ايشان بشنوم و كيفيت احوال ايشان باز دانم ؛ آن‌گاه اگر اينان راست مىگويند و به حق ايشان را باز مىطلبند ، من رضاى ايشان بجويم و عهد و پيمان از بهر ايشان بخواهم و ايشان را به دل خوشى گسيل كنم و اگر ايشان بر اينان ظلم كرده‌اند و در حق ايشان خلاف كرده‌اند من هرگز ايشان به دست شما باز ندهم و تا ايشان را مراد باشد كه در ولايت من باشند ، من ايشان را تيمار داشت كنم و مراعات و شفقت و احسان در حق ايشان هيچ كم نكنم . چون نجاشى چنين بگفت ، همه خاموش شدند و آنگه كس فرستادند و صحابه را بخواندند .

سخنرانى جعفر در حضور نجاشى

به گزارش ابن اسحاق و به نقل از ام سلمه ، نجاشى كسى را به دنبال مهاجران فرستاد تا ايشان را به دربار بخواند . چون مرد نجاشى بيامد به بر صحابه و ايشان را بخواند ، دانستند كه ايشان را از بهر چه مىخوانند . پس جمله به هم آمدند و با هم اتفاق كردند كه پيش نجاشى چه گويند و جواب سخن وى چه دهند ، و اتفاق بر آن كردند كه آنچه حق باشد بگويند و آنچه خداى و پيغمبر ، ايشان را فرموده است ، جواب ايشان باز دهند . و نجاشى دين ترسايى داشت و فرموده بود جملهء اساقفه و رهابين و جملهء
الهجرة إلى الحبشة ( مهاجرت به حبشه ) ( فارسى ) — صفحة 164 | محمد بن فارس الجميل / عليرضا ذكاوتى