مىگذرانند و ملك نجاشى پيوسته ايشان را مراعات و دلدارى مىكرد و به غايت در كار ايشان معتنى بود ، حسد بردند و با يكديگر مشورت كردند كه نبايد گذاشتن كه صحابه محمد چنين در حبش متمكن شوند و بدين صفت در پيش ملك نجاشى منظور و مقبول باشند . پس اتفاق كردند و تحفهاى چند بسيار ترتيب كردند از بهر ملك نجاشى و بطارقه ( رجال دين ) و از معروفان قريش عبد اللّه بن ابى ربيعه و عمرو بن عاص را راست كردند و ايشان را وصيت كردند تا پيشتر تحفههاى بطارقه و خواص و حواشى ملك نجاشى بدهند و يك به يك ايشان را باز بينند و بعد از آن ، تحفههاى نجاشى از پيش بفرستند و آنگه خود بروند و سخن بگويند و التماسى كه ايشان را باشد عرض نمايند . « 1 »
ابو طالب و نامه نگارى به نجاشى
ابو طالب عليه السّلام ، شخصيت بزرگ مكه كه ميان مكيان موقعيت و شرف ويژهاى داشت و طى اين سالها يگانه حامى رسول خدا صلّى اللّه عليه و إله و سلّم بود ، پس از آنكه از سفر تنى چند از تجار قريش به حبشه آگاه شد ، نامهاى به نجاشى نوشت و از او خواست جعفر و يارانش را تسليم هيئت قريش ننمايد . وى كه شاعرى برجسته بود ، قصيدهء زيبايى در مدح و تمجيد شهريار حبشه سرود و او را بر يارى و حمايت از مهاجران ترغيب و تشويق كرد . قصيدهء ابو طالب عليه السّلام به شرح ذيل است :
الا ليت شعرى كيف فى النأى جعفر * و عمرو و أعداء العدوّ الأقارب
و هل نال احسان النجاشى جعفرا * و أصحابه أم عاق ذلك شاغب
تعلّم ، أبيت اللعن ، أنّك ماجد * كريم فلا يشقى لديك المجانب
هامش
( 1 ) . سيرت رسول الله : 2 / 313 - 315