بدون ترديد مهاجران را با خفت و خوارى باز خواهد گرداند . دختركش از او پرسيد :
پدر عازم كجا هستى ؟ در پاسخ او اشعار ذيل را ، كه حاكى از سركشى و طغيان و كفر اوست سر داد :
تقول ابنتى أين هذا الرحيل * و ما السير منى بمستنكر
فقلت دعينى فإنّى امرء * اريد النجاشى فى جعفر
لا كويه عنده كيّة * اقيم بما نخوة الأصعر
دختركم مىگويد : اين سفر به كجاست و حالا آنكه گردش ، از من ناخوشايند نيست .
به او گفتم : رهايم كن ، چون من كسى هستم كه مىخواهم دربارهء جعفر پيش نجاشى بروم تا آنكه نزد نجاشى پوستش را بسوزانم ، چه سوزاندنى ، و در آنجا فخر و مباهات بر پا كنم . در بين قريش من دشمن احمدم و از همه بيشتر در مورد او ناسزا مىگويم و بيش از همه در نكوهش او مىكوشم ، گر چه او همانند طلاى سرخ پاك باشد . من تا آنجا كه در توانم هست ، چه آشكارا و چه پنهان از دودمان هاشم ثناگويى نخواهم كرد و نه از كسى كه در گفتارش از لات عيبجويى مىكند ، و حال آنكه اگر رضايت لات نبود باران نمىباريد . اگر سرزنشم را در مورد او بپذيرى چه بهتر ، و گرنه چهره در غم كشيده ، از او روى برمىگردانم . « 1 »
نمايندگان قريش در دربار نجاشى
زمانى كه مهاجران مسلمان به حبشه رسيدند ، در آنجا مستقر شدند و نه تنها هيچ گونه برخورد ناشايستى با آنان صورت نگرفت ، بلكه با خوشى و آرامى به زندگى پرداختند . اين مسأله بود كه قريش را رنجاند ، به ويژه وقتى كه اشعار مهاجران به مكه
هامش
( 1 ) . شرح نهج البلاغه ابن ابى الحديد : 14 / 75