تخطي إلى المحتوى الرئيسي

كفاية المهتدي في معرفة المهدي ( ع ) ( فارسي ) — صفحة 623

مساهمون:

ص٦٢٣
وقتى كه مأمور شدم به حكومت قم ، در آن زمان كه كار بر خليفه دشوار شده بود ، زيرا كه هر كه از جانب خليفه به حكومت ايشان مقرّر مىشد ، با او مجادله مىنمودند ، و آنان از اركان دولت عباسيان كه با ايشان محاربه نمودند مغلوب گشتند ، و خليفه را از اين سبب خاطر به غايت مكدّر بود ، و دائم الاوقات بر دفع ايشان تفكّر مىنمود ، تا آنكه لشكر بسيار از پياده و سواره به امر او فراهم آوردند ، و مرا بر ايشان امير گردانيد ، و جميع ايشان را مأمور امر من ساخت ، پس به امر خليفه متوجّه آن طايفه شدم ، و چون نزديك به آن ديار رسيدم ، در موضعى كه فرود آمده بوديم ، صيد بسيار و آهوى بىشمار ديدم ، و ذوق شكار بر من غالب شد ، با جمعى از پياده و سواره متوجّه شكار شدم ، در اثناى شكار آهويى از پيش من به در رفت ، و من بر اثر آن آهو تاختم ، و بعد از تردّد بسيار ديدم كه آن صيد به درون نهرى درآمد ، من نيز از عقب او درآمدم ، گمان بردم كه آن نهر شايد كه تنگ‌تر گردد ، و مرا گرفتن آن آهو ميسّر شود ، هر چند پيشتر رفتم آن نهر وسيع‌تر شد ، به حدى كه از گرفتن آن صيد مأيوس شدم ، و قصد مراجعت نمودم ، ناگاه جوانى ديدم كه بر مركبى شهبا سوار بود ، و عمّامه‌اى از خز سبز بر سر بسته ، و مرد و مركب مستغرق آهن و فولاد بود ، چنانچه غير از چشم راكب و مركب ، چيزى ديگر نمىنمود ، و موزه‌هاى سرخ در پا داشت ، گفت : اى حسين ! و از روى حرمت ، نام من نبرد و به كنيت خطاب نكرد ، گفتم : چه مىفرمايى ؟ و به چه خدمت امر مىنمايى ؟ گفت : چرا مذمّت فرقهء ناجيهء شيعه مىكنى ؟ و خمس مال خود را به چه سبب از اصحاب من منع مىنمايى ؟ از استماع كلام خجسته فرجام آن جوان چنان مهابت بر من كار كرد كه رعشه بر اعضاى من افتاده ، و بمثابه‌اى از آن جوان ترسان گشتم ، كه در مدّت عمر هرگز خود را بدان حال نديده بودم ، گفتم : اى سيّد من ! به هر چه امر كنى ، فرمانبردارم ، و به آنچه فرمايى به جاى آرم ؟ پس گفت : هرگاه برسى به آن موضع كه الحال قصد آن دارى ، و بىمشقّت مجادله و تشويش محاربه و مقاتلهء آن
كفاية المهتدي في معرفة المهدي ( ع ) ( فارسي ) — صفحة 623 | مير لوحى