و چون عبد الرّحمن بر وقوع اين حالات مطلع گرديد ، به جز از اعتقاد حقيّت آن كعبهء ارباب سداد چاره نديد ، و خود را در ما صدق
يَهْدِي اللَّهُ لِنُورِهِ مَنْ يَشاءُ
« 1 » داخل گردانيد ، و از شيعيان مخلص و معتقدان خالص گرديد .
راوى گويد كه : شيخ قاسم بن علاء رحمه اللّه در صباح روز چهلم از ورود آن مكتوب سعادت مصحوب فوت شد ، و عبد الرّحمن بن محمّد شيزى را ديدم كه به تشييع جنازهء شيخ قيام نموده بود ، و از كمال حسرت و اندوه فرياد مىكرد ، و مىگفت : يا سيّداه ! مرا بىتو حيات به چه كار آيد ؟ و از زندگانى مرا در مفارقت تو عار آيد ، چون مردمان تحسّر عبد الرّحمن را بر فوت شيخ ديدند ، و امثال اين سخنان بر سبيل تعزيت از او شنيدند ، به غايت متعجّب گرديدند .
عبد الرّحمن گفت : اى مردمان ! بر تحسّر من كه نسبت به شيخ قاسم بن علاء واقع شده ، تعجب منماييد ، زيرا كه آنچه من از حرمت او به خدمت صاحب الامر عليه السّلام دانستهام شما ندانستهايد ، و بعد از اندك فرصتى كتابتى از حضرت صاحب الزمان - عليه و على آبائه صلوات الرحمن - به پسر شيخ قاسم بن علاء رسيد كه نامش حسن بود مضمونش آنكه : بشارت باد تو را كه حقّ - سبحانه و تعالى - دعاى پدرت را در حقّ تو اجابت نموده تو را به طاعت خود ملهم گردانيد ، و به الطاف ربّانى جميع منهيّات و نامشروعات بر دل تو مكروه و ممنوع گرديد .
ديگر از جمله معجزات آن حضرت است آنكه : روايت كردهاند از پسر ابى سوره كه گفت : پدرم از مشايخ زيديّه بود در كوفه ، و در آخر به تشيّع اشتهار يافت ، روزى از پدر خود منشأ ترك مذهب زيديّه پرسيدم ، گفت : اى پسر ! وقتى به زيارت قبر حضرت امام حسين عليه السّلام رفته بودم ، شبى بعد از اداى نماز عشائين ، در آن منزل قصد
هامش
( 1 ) . سورهء نور آيهء 35 .