ضلالت بازدارى ، و بر كمالات و فضائل و معجزات و دلايل اهل بيت رسالت شك نياورى ، و بعد از آنكه شيخ سخن خود را تمام كرد ، حضّار متفرق شدند ، و شيخ در روز هفتم در تب شد پس از چند روز مرض اشتداد يافت ، و در وقتى كه با جمعى كثير به طريق عيادت به مجلس شيخ حاضر شده بوديم ، ناگاه قطرهاى چند آب از چشم شيخ روان گرديد ، و علّت عمى بالكليّه مرتفع گشت ، پس شيخ پسرش را گفت : اى حسن ! نزديكتر آى و چشمان مرا كه قبل از اين به مدّت مديد و عهد بعيد نابينا بود ، و الحال در كمال نور و ضياست مشاهده نماى ، پس حضّار جميع ملاحظه كردند كه حدقتين شيخ در غايت صحت و صفاست ، و اين خبر شايع شد ، و مردم بعد از وقوع اين دلالت واضحه مكرّر به خدمت شيخ مىآمدند ، و تعجّب مىنمودند ، چنانچه روزى ابو السايب عتبة بن عبد اللّه مسعودى كه اقضى القضاة بغداد بود ، به مجلس شيخ آمد و به جهت امتحان دست خود را برابر شيخ داشت ، و سؤال كرد كه اين چيست ؟ و انگشترش را به شيخ نمود ، شيخ گفت : خاتم نقره است كه نگين فيروزه دارد ، و بر آن سه سطر منقوش شده ، ليكن به طريق خواندن آن معرفت ندارم ، آنگاه شيخ چون پسرش را در ميان سراى خود ديد ، گفت : « اللّهمّ الهم الحسن طاعتك و جنّبه معصيتك » و سه نوبت اين كلمات را تكرار نمود ، و دوات و قلم و كاغذ طلبيد و به دست خود وصيّت نامهاى نوشت ، و در باب بعضى از ضياع و عقار كه تصرف او در آن به وكالت حضرت صاحب الزّمان - عليه و على آبائه صلوات الرحمن - بود كه والد ماجد آن حضرت ، امام حسن عسكرى عليه السّلام به آن حضرت وقف كرده بود ، به پسرش حسن وصيّت كرد و بر محافظت آن مبالغه نمود و بعد از اداى وصيّت مترصّد امر الهى مىبود ، تا آنكه روز چهلم داعى حق را اجابت نمود ، و از خم خانهء « كلّ شىء سيفوت » جرعهاى چشيد ، و متاع حيات از اين سراى غرور به دار السرور كشيد ، رحمة اللّه عليه .
كفاية المهتدي في معرفة المهدي ( ع ) ( فارسي ) — صفحة 618
مساهمون: مير لوحى
ص٦١٨