چهل روز تو را از شربت خانهء
كُلُّ نَفْسٍ ذائِقَةُ الْمَوْتِ *
« 1 » جرعهء ممات مىبايد نوشيد و از جامه خانهء
كُلُّ مَنْ عَلَيْها فانٍ
« 2 » خلعت فوات مىبايد پوشيد ، چون هفت روز از ورود اين نامهء عاقبت محمود بگذرد ، مريض گردى و چون هفت روز به چهل روز موعود بماند علّت عمى از ديدهء ظاهر تو مرتفع گردد ، و تيرگى روزنهء قصر حيات به نور بصارت مبدّل شود ، شيخ - رحمة اللّه عليه - پرسيد كه در اين نامه به سلامت دين من اشارتى واقع شده ؟ كاتب گفت : بلى صريحا بشارتى مذكور گرديده ، پس شيخ بىاختيار خنديد و به غايت مبتهج و مسرور گرديد ، و قاصد سه ازار و يك حبر يمانى سرخ رنگ و عمامهاى و دو جامه و منديلى بيرون آورد [ و گفت : حضرت صاحب الزّمان و خليفة الرّحمن - عليه و آله و على آبائه صلوات اللّه الملك المنّان - جهت كفن شيخ ارسال نموده ] ، شيخ اسباب مذكور را گرفت و با پيراهنى كه حضرت امام على نقى عليه السّلام بعد از آنكه مدّتى بر بدن اطهر داشته به شيخ داده بود ضمّ كرد و بعد از آن ترتيب كفن از براى خود نمود ، و گفت : بعد از اين هيچ چيز مرا خوبتر و هيچ نعمتى مرغوبتر از وداع اين دار فنا و خروج از اين سراى بىبقا نيست .
حضّار مجلس همه گريان شدند و بر مفارقت صحبت شيخ متأسّف گشتند ، در اثناى اين حال مردى كه او را عبد الرّحمن بن محمّد شيزى مىگفتند ، به مجلس در آمد ، و اين عبد الرحمن ناصبى بود ، و كمال تعصب و شدّت و نهايت غلوّ و غلظت در آن طريقهء نامرضيّه داشت ، و او را سابقهء آشنائى به سبب امور دنيايى با شيخ بود ، چون عبد الرّحمن به مجلس درآمد شيخ به كاتب فرمود تا آن مكتوب سعادت مصحوب را بر او بخواند ، حضار گفتند : اى شيخ ! اين مرد ناصبى است ، او را از امثال اين معجزات چه حظّ ؟ شيخ گفت : راست مىگوييد كه او از اهل سنّت است ، امّا اميد من به كرم الهى
هامش
( 1 ) . سورهء آل عمران آيهء 185 .
( 2 ) . سورهء الرحمن آيهء 26 .