تخطي إلى المحتوى الرئيسي

كفاية المهتدي في معرفة المهدي ( ع ) ( فارسي ) — صفحة 602

مساهمون:

ص٦٠٢
سلام در خدمت آن عالى مقام نشستم ، گفت : حاجتى هست ؟ گفتم : كيسه بر سبيل وديعت نزد من است ، و صاحب اين مال با من قرار داده كه از هر كه كميّت و كيفيّت آنچه در اين كيسه است ، و اسم آن شخص كه ارسال داشته بشنوم و آن را تسليم او نمايم ، اگر تو مرا خبر دهى به خصوصيّت اين مال ، به تو تسليم مىكنم حاجز گفت مأمور به اخذ اين مال نيستم ، و قبل از آمدن تو رقعه‌اى از حضرت صاحب الزمان - عليه و على آبائه صلوات الرّحمن - به من آمده كه چون احمد بن روح نزد تو آيد ، او را با خود به جانب « سرّ من رأى » بياور ، گفتم : سبحان اللّه ! مقصود و مطلوب من همين بود ، پس به موافقت حاجز به بلدهء فاخره « سرّ من رأى » آمدم و بر در سراى سعادت انتهاى حضرت امام حسن عسكرى عليه السّلام حاضر شدم ، و حاجز به امر آن حضرت مراجعت نمود ناگاه خادمى بيرون آمد ، و متوجّه من شد ، و گفت : احمد بن ابى روح تويى ؟ گفتم : بلى ، رقعه‌اى به من داد و گفت : اين نامه را بخوان ، چون آن مكتوب سعادت مصحوب را گشودم ، نوشته بود « بسم اللّه الرّحمن الرّحيم » يا بن ابى روح ! به وديعت به تو داده عاتكه بنت ديرانى كيسه‌اى را كه به اعتقاد تو در آن كيسه هزار درهم است ، و حال آنكه غير آن است كه تو گمان دارى و به امانت به تو داده بود ، و مقرر داشته كه هميان را نگشايى و نظر بر آن چيزى كه در آن كيسه است نكنى و آنچه در آن كيسه است هزار درهم است و پنجاه دينار و با تو قطعه‌اى از زيور زنان است ، ( و بعضى نقل كرده‌اند كه فرمود : با تو گوشوارى است كه بنت ديرانى گمان كرده بود كه به ده دينار مىارزد ) ، و بلى راست گفته با آن دو نگين كه بر آن قطعه‌اى حلى نشانيده‌اند به ده دينار مىارزد ، و ايضا سه دانه مرواريد در آن قطعه است كه به ده دينار خريده شده ، ليكن الحال زياده از آن مىارزد كه خريده بود ، بايد كه آن قطعهء زرّينه را به فلان خادمهء ما دهى كه ما آن را به او بخشيده‌ايم ، و بعد از آن متوجّه بغداد گردى ، كيسهء دراهم و دنانير را آنجا به حاجز بن يزيد وشّاء تسليم نمايى ، و آنچه جهت خرجى راه به تو عطا