تخطي إلى المحتوى الرئيسي

كفاية المهتدي في معرفة المهدي ( ع ) ( فارسي ) — صفحة 600

مساهمون:

ص٦٠٠
بود ، چه هر دو از كاهنان شنيده بودند و از اهل كتاب به ايشان رسيده بود كه محمّد صلّى اللّه عليه و آله و سلّم مالك شرق و غرب خواهد شد ، و نبوّت او تا روز قيامت باقى است ، و صاحب ملك عظيم خواهد بود ، به طمع آنكه هر يك ملكى شوند و صاحب حكومت گردند ، اظهار اسلام كردند و چون ديدند كه پيغمبر صلّى اللّه عليه و آله و سلّم ولايتى به ايشان نداد ، و نمىدهد ، رفيقان به هم رسانيدند و در شب عقبه كمين كردند كه از شترش بيندازند ، و جبرئيل فرود آمد و خبر به رسول داد و آن حضرت يك يك را نام برده ، فرمود : بيرون آييد كه مرا خبر دادند ، و حذيفه همه را ديد و شناخت ، چنانچه طلحه و زبير هم با امير المؤمنين بيعت كردند ، به طمع آنكه حكومتى بيابند و بيعت از روى جبر نكردند ، و چون از جواب مسائل من فارغ شد ، با احمد گفت : تو در اين سال به رحمت حق خواهى رفت ، و احمد كفن طلبيد ، ابو محمّد عليه السّلام فرمود كه : در وقت حاجت به تو خواهد رسيد ، احمد چون به حلوان رسيد ، تب كرد و شبى كه فوت مىشد دو كس از جانب ابو محمّد عليه السّلام رسيده ، و كفن و حنوط آوردند و بر او نماز كرده برگشتند . و بعد از نقل اين كلمه ، آن بزرگ دين مىفرمايد كه : اين حكايت دراز بود ، ما كوتاه و مختصر كرديم .

[ حج گزاردن ابو محمد عجلى و زر به فاسق دادن و نابينايى چشم ]

ايضا ديگرى از آنها كه آن حضرت را ديده‌اند ؛ ابو محمّد عجلى است كه : يكى از شيعيان زرى به او داد كه به جهت حضرت صاحب الامر عليه السّلام حجّ كند ، و اين عادت شيعيان بود ، اين ابو محمّد پيرى بود از صلحاى شيعه ، و او را دو پسر بود ، يكى عابد و صالح و ديگرى فاسق و فاجر ، و ابو محمّد از آن زر حصه‌اى به آن فاسق هم داد ، حكايت كرد كه چون به عرفات رسيدم ، جوانى ديدم گندم‌گون ، خوش‌روى ، خوش لباس ، كه پيش از همه كس به دعا و تضرّع مشغول بود ، چون وقت روانه شدن مردم بود ، به من ملتفت شده ، گفت : اى شيخ ! از خدا شرم ندارى ؟ گفتم : در چه باب يا سيّدى و مولاى ؟ ! فرمود : حجّ به تو مىدهند از براى آنكه ميدانى و تو از آن زر به كسى