تخطي إلى المحتوى الرئيسي

كفاية المهتدي في معرفة المهدي ( ع ) ( فارسي ) — صفحة 596

مساهمون:

ص٥٩٦
آن حضرت ارسال داشتم ، و استدعاى دعا نمودم ، جواب آمد كه : آن دويست دينارى كه ارسال داشته بودى ، و اصل شد ، و بر ذمّهء تو از جمله هزار دينارى كه از حقّ ما بود اين وجه به ما رسيد ، چون توقيع رفيع آن سرور را خواندم ، به خاطرم رسيد كه هزار دينار آن حضرت را بر من حقّ بود ، و مرا فراموش شده بود و ايضا آن حضرت نوشته بود كه اگر خواهى كه باقى آن وجه را مقاطعه نمايى ، بايد كه از مشورت ابى الحسن ازدى كه الحال در رى ساكن است بيرون نروى ، و بعد از ورود اين توقيع بر من يقين شد كه آن حضرت امام زمان و خليفة الرحمن است . راوى گويد : گفتم به محمّد بن الحصين الكاتب كه : آيا راست و صحيح بود آنچه تو را به آن راه نمودم ؟ گفت : اى و اللّه ! ( يعنى : بلى به خدا قسم ) در اثناى اين حكايت كسى خبر موت حاجز به ما رسانيد ، و محمّد بن الحصين از موت حاجز به غايت اندوهگين گرديد ، گفتم : بسيار اندوه مدار كه آن حضرت را فوت حاجز معلوم بوده كه تفويض مشورت اين امر به ابى الحسن ازدى فرموده .

[ دوازده دينار و مسرور طباخ ]

و ايضا صاحب « كفايه » مىگويد : روايت است از ابن مسرور طباخ كه گفت : كتابتى به حسن بن راشد نوشتم ، مضمون آنكه در اين ايّام مرا فقر و احتياج به غايت دريافته ، اميد آنكه در اين تشويش مرا دستگيرى نمايى و قبل از آنكه ارسال آن مكتوب كنم به جانب رحبه آمدم ، جوانى ديدم گندم‌گون ، كه هرگز به حسن و صورت او كسى نديده بودم ، دستم گرفت و صره سفيدى در دستم نهاد بر آن هميان نوشته بود كه : دوازده دينار است و بر جانب ديگر نوشته بود كه مسرور طباخ .

[ صرف خمس و هديه ]

شيخ طرابلسى در كتاب « فرج كبير » ش مىگويد كه : هميشه حال برين منوال بوده كه هر چه از خمس و هديه و غير آن به آن حضرت مىرسانيده‌اند ، آن جناب به مصرف مىرسانيده .

[ اشواط طواف ]

و ايضا صاحب « كفايه » مىگويد : روايت است از جعفر بن حمدان از حسن