تخطي إلى المحتوى الرئيسي

كفاية المهتدي في معرفة المهدي ( ع ) ( فارسي ) — صفحة 595

مساهمون:

ص٥٩٥
برادر من ، پس چون ابو محمّد عليه السّلام درگذشت ، ورود استيناف شد از حضرت صاحب الامر عليه السّلام از براى ابى الحسن و صاحب او و وارد نشد در امر جنيد چيزى ، پس من از براى اين غمگين بودم كه خبر مرگ جنيد رسيد .

[ ذمهء هزار دينارى ]

و صاحب كتاب « كفاية المؤمنين » كه مترجم كتاب « خرايج و جرايح » است مىگويد كه : روايت است از محمّد بن يوسف شاشى كه گفت : از عراق سفر كردم ، مردى را ديدم كه او را محمّد بن الحصين الكاتب مىگفتند ، و قبل از آن او را ديده بودم ، و با او سبقت آشنايى داشتم ، صاحب تجمّل بسيار و تموّل بىشمار بود و مال امام عليه السّلام را از اموال خود اخراج كرده ، و جمع نموده بود ، چون مرا ديد ، پرسيد كه : هيچ نوع تدبيرى مىدانى كه برىء الذّمة شوم ؟ گفتم : بلى ! جوانى است علوى ، فرزند امام حسن عسكرى عليهما السّلام و از او دلالات باهرات و معجزات ظاهرات بسيار ديده‌ام ، و شنيده‌ام و يقين مىدانم كه امام و خليفة الرحمن در اين زمان اوست ، محمّد بن الحصين گفت : چون به خدمتش توانم رسيد ؟ گفتم : او را كسى نمىتواند ديد ، زيرا كه به سبب خوف اعادى مختفى است ، و ليكن حاجز به خدمات آن حضرت قيام مىنمايد ، و ايضا توقيعات آن حضرت به شيخ ابى القاسم بن روح مىآيد ، و در مكاتيب خود مشكلات خلق را حل مىنمايد . گفت : من به آن حضرت معرفت ندارم ، به سخن تو اعتماد مىكنم ، اگر خلاف گفته باشى ، در قيامت با تو مؤاخذه خواهم كرد ، گفتم : چنين باشد كه تو مىگويى ، مرا هيچ شكّى در اين نيست كه ابن الحسن عليهما السّلام امام به حقّ و خليفهء مطلق است ، و بعد از اين مكالمه از يكديگر جدا شديم ، و چون از اين تاريخ مدّت دو سال گذشت ، مرتبهء ديگر با محمّد بن الحصين در وقتى كه متوجّه به جانب عراق بودم ، ملاقات كردم ، گفتم : حال تو چيست ؟ و با آن مال چه كردى ؟ گفت : يك مرتبه دويست دينار به دست عابد بن كعكى فارسى و احمد بن على كشوفى فرستادم ، و عريضه‌اى نيز به خدمت