تخطي إلى المحتوى الرئيسي

كفاية المهتدي في معرفة المهدي ( ع ) ( فارسي ) — صفحة 593

مساهمون:

ص٥٩٣
وصيّت كرده بود در مرض خود كه بدهند شهرى سمند را كه مركب او بود ، و شمشير و كمر او را به حضرت صاحب الامر عليه السّلام ، پس من ترسيدم كه اگر ندهم شهرى را به اذكوتكين از او ايذاء و استخفاف به من برسد ، پس نزد خود قيمت كردم آن مركب و شمشير و كمر را به هفتصد دينار ، و مطلع نگردانيدم كسى را بر آن ، و دادم شهرى را به اذكوتكين ، ناگاه كتابتى وارد شد به من از جانب عراق كه : بفرست هفتصد دينارى را كه از قيمت شمشير و كمر از مال ما نزد تو است .

[ دستور به ختان نكردن فرزند و مژده به جايگزين ]

ديگر روايت است از على بن محمّد كه او گفت كه : حديث كرد يكى از اصحاب ما كه به وجود آمد مرا فرزندى ، پس نوشتم و طلب اذن كردم به جهت ختنه كردن او در روز هفتم ، كتابتى وارد شد كه تطهير مكن او را ، پس او مرد در روز هفتم يا هشتم ، بعد از آن خبر مرگ او را نوشتم ، پس ديگر نوشته‌اى ورود يافت كه زود باشد كه قائم مقام او پيدا شود ، و ديگرى نيز بعد از او به هم رسد ، پس اوّل را احمد نام كن و دويمين را جعفر ، و آنچنان شد كه آن حضرت فرموده بود ، و من نيز به فرموده عمل نمودم .

[ دستور به ناگزاردن حج ]

و ديگر روايت مىكند كه : من تهيّهء حجّ كرده بودم ، و مردم را وداع نموده ، و بر جناح بيرون رفتن بودم ، پس نوشته‌اى ورود يافت از جانب آن حضرت ، كه ما از براى اين سفر تو در اين وقت كارهيم « 1 » و امر به سوى تو است ، على بن محمّد گفت كه : تنگ شد سينهء من و غمگين گشتم ، و نوشتم به خدمت آن حضرت كه به موجب فرموده اقامت كردم ، اين قدر هست كه غمگينم به واسطهء تخلّف كردن من از حجّ ، پس توقيع بيرون آمد كه تنگ مگردان سينهء خود را ، پس به درستى كه زود باشد ان شاء اللّه تعالى كه در سال آينده حجّ كنى و چون سال آينده پيش آمد ، نوشتم به خدمت آن حضرت و رخصت خواستم پس رخصت ورود يافت ، و نوشته بودم كه مىخواهم عديل « 2 »
هامش
( 1 ) . كاره : بىميل و بىرغبت ( 2 ) . عديل : كجاوه دو لنگه داشته و در هر يكى يك نفر مىنشسته كه او را عديل ديگرى مىگفتند .