قصهاى كه در هم بافتهاند قصّهخوانان در مدح او ، و منع نمىكند لعن كنندگان را از لعن كردن بر او الّا فاسقان » .
و قتل ابو مسلم در بيست و پنجم ماه شعبان سال صد و سى و هفتم از هجرت وقوع يافته ، از خروج ابو مسلم تا زمانى كه سفّاح بر تخت نشست ، دو سال و پنج ماه و هيجده روز بود ( چنان كه گذشت ) ، و از ابتداى سلطنت سفّاح تا ابتداى حكومت ابو جعفر دوانيقى ، چهار سال و نه ماه ؛ و از اوّل پادشاهى ابو جعفر تا كشته شدن ابو مسلم مروزى ، هشت ماه و دوازده روز ، پس ، از زمانى كه ابو مسلم خروج كرد تا هنگامى كه كشته شد ، هفت سال و يازده ماه بوده باشد ، و اللّه اعلم بالصواب .
فصل در ذكر خروج سنباد مجوسى به خون خواستن ابو مسلم مروزى
سنباد را در نيشابور مقامى بود ، و فى الجمله ثروتى داشت ، در آن زمان كه ابو مسلم از پيش ابراهيم بن محمّد به مرو مىرفت ، چون به نيشابور رسيد ، سنباد او را به خانه برده شرايط مهمانى به جاى آورد ، پس در وقتى كه ابو مسلم از جانب بنى عبّاس حاكم ديار خراسان شد ، ميان سنباد و طايفهاى از اعراب كه در نواحى نيشابور ساكن بودند ، نزاعى روى نمود ، سنباد التجا به ابو مسلم برد ، ابو مسلم سنباد را شناخته به پاداش نانى كه در خوان او خورده بود ، هزار كس به او داد تا بر سر آن طايفه رفته ، تمام آن قبيله را كه مظهر كلمتين بودند ، قتل كرد ؛ و بعد از آن سنباد و برادرش لباس سياه پوشيده ملازم ابو مسلم شدند .
و در ايّام حكومت [ ابو مسلم ] ، گبران خراسان [ و رى ] و طبرستان به استظهار آن دو برادر نسبت به اهل اسلام تعدّى تمام مىنمودند ، چون خبر قتل ابو مسلم به سنباد رسيد ، گبران آن چند ولايت را جمع كرده ايشان را به طلب خون ابو مسلم ترغيب