تخطي إلى المحتوى الرئيسي

كفاية المهتدي في معرفة المهدي ( ع ) ( فارسي ) — صفحة 394

مساهمون:

ص٣٩٤
كه : به هر نوع كه دانى و به هر حيله كه توانى ، بايد كه ابو مسلم را از رفتن به خراسان مانع شده او را به اين جانب رسانى و به عواطف ما اميدوار باشى ، چون قاصد ابو مسلم كه به مدينه رفته بود ، مراجعت نمود و احوال گفت ، و ابو مسلم دانست كه حضرت امام جعفر عليه السّلام را فريب نمىتوان داد ، به كار خود فروماند ، مقارن اين حال ابو اسحاق از روميّهء مداين رسيده دمدمه و فسون تمام به كار برد تا ابو مسلم متوجّه روميّه شد ، و چون به آن بلده نزديك رسيد ، ابو جعفر فرمود تا [ امرا و اركان دولت ] او را استقبال كردند ، ابو مسلم مستظهر و قوى خاطر گشته ، به شهر داخل شد ؛ و در روز چهارم از نزول او در روميّه ، ابو جعفر دوانيقى عثمان بن نهيك را با سه سرهنگ ديگر در حجره‌اى كه در جنب مجلس او بود ، مسلّح نشانيده سفارش نمود كه چون ابو مسلم حاضر شود و من سه نوبت دست بر دست زنم ، بيرون آمده كارش را به اتمام رسانيد . چون ابو مسلم حاضر شد ، ابو جعفر با او خطاب كرده گفت : يا بن اللخناء ! ياد دارى كه با من چه‌ها كردى در زمان برادرم ؟ بر تو سلام كردم جواب ندادى ؛ و شيعهء ما و پسر شيعهء ما سليمان بن كثير را در حضور من به شمشير زدى ؛ و چون برادرم فوت شد ، خواستى كه خلافت را كه حقّ من بود ، به پسر عمّم موسى بن عيسى « 1 » دهى ؛ و آمنه بنت على را كه عمّهء من است ، طلبكارى نمودى ، و زعمت اين بود كه همسر اويى ؛ و مرا پسر سلامه خواندى ؟ ابو مسلم گفت : يا امير المؤمنين ! من آن كسم كه ظاهر كردم دولت شما را ، و تمهيد نمودم از براى شما امر شما را ، ابو جعفر گفت : يا بن الخبيثة ! ، اين از آن جهت بود كه حق تعالى مىخواست اظهار دعوت ما را ، و نصرت دولت ما را ، و ردّ حقّ را به سوى ما ، اگر كنيزك سياهى به جاى تو مىبود ، آنچه از تو ظاهر شد ، از او به ظهور مىرسيد ، يا بن الفاعلة ! خود را در نسب به ما ملحق ساختى ، و غرضت آن بود
هامش
( 1 ) . نسخهء اصل : عيسى بن موسى .