ترغيب نمود ، چون ديد كه اثر نمىكند ، گفت كه : خليفه سوگند خورده كه اگر بىاجازت او به خراسان روى ، از پى بيايد و تا تو را نكشد ، برنگردد .
در اثناى اين حال نامهء ابو داود و اكثر امراى خراسان به ابو مسلم رسيد كه : بايد به هيچ وجه مخالفت امام جايز ندارى ، و بىفرمان او عزيمت خراسان ننمايى كه راه نخواهى يافت ، ابو مسلم مضطرب شده به ابو حميد گفت كه : من ميل خراسان داشتم به سخن تو عمل نموده ، ترك رفتن به آن جانب مىكنم و به خدمت امير المؤمنين مىآيم ، ليكن از مزاج خليفه انديشناكم ، و از غضب او بر جان خود مىترسم ، مىخواهم كه ابو اسحاق را اوّل به خدمت امير المؤمنين فرستاده از رأى او استطلاع نمايم ؛ آنگاه به درگاه گردون اشتباه « 1 » شتابم ، ابو حميد گفت : اين رأيى است بس پسنديده ، و انديشهاى است به غايت حميده ، پس ابو مسلم ، ابو اسحاق را به روميّهء [ مداين ] فرستاده به نزد ابو جعفر دوانيقى .
[ نامهء ابو مسلم به امام صادق ع و پاسخ قهرآميز حضرت ع ]
محمّد بن الحسين رحمه اللّه در « كفاية البرايا » آورده كه : چون ابو مسلم دانست كه او را به خراسان راه نمىدهند ، و با قليلى از لشكر كه همراه دارد ، با ابو جعفر برنمىآيد ، با مالك بن هيثم مشورت كرد قرار بر آن داد كه يكى از بنى فاطمه را وسيله سازد ، شايد كه شيعهء اماميّه از اطراف روى به او كنند و به اين واسطه ابو جعفر را مقهور گرداند ، آنگاه به تدريج طايفهء اماميّه را مستأصل سازد ، و آن علوى را نيز به قتل رسانيده خود به خلافت اشتغال نمايد ، پس نامهاى به امام جعفر عليه السّلام فرستاده آن حضرت را تكليف به خلافت نمود ، و ابو اسحاق را به بهانهء استمزاج نزد ابو جعفر دوانيقى فرستاد ، و منتظر بود كه معلوم نمايد كه فريبش در حضرت صادق عليه السّلام اثر مىكند يا نه ؟ قاصد چون به مدينه رسيد ، به مجلس آن حضرت درآمده گفت : از پيش ابو مسلم نامهاى آوردهام ،
هامش
( 1 ) . نسخهء اصل چنين است ، امّا شايد « گردون انتباه » صحيح باشد .