چون آن حضرت بر مضمون نامه و ما فى الضّمير ابو مسلم مطّلع بود ، نامه از او نگرفت ؛ و به او از روى خشم گفت كه : بيرون رو از اين مجلس .
و مؤيّد اين روايت است آنچه ثقة الاسلام محمّد بن يعقوب كلينى در « روضهء كافى » روايت كرده به اسناد از فضل كاتب كه او گفت :
« كنت عند ابى عبد اللّه عليه السّلام فأتاه كتاب أبى مسلم ، فقال عليه السّلام : ليس لكتابك جواب ، اخرج عنّا ، فجعلنا نسارّ بعضنا بعضا ، فقال : أىّ شيء تسارّون ؟ يا فضل ! إن اللّه - عزّ ذكره - لا يعجل لعجلة العباد و لازالة جبل عن موضعه أيسر من زوال ملك لم ينقض أجله . »
يعنى : « نزد ابى عبد اللّه جعفر بن محمّد الصّادق عليه السّلام بودم كه رسيد به آن حضرت نامهء ابو مسلم ، پس آن حضرت با قاصد گفت كه : كتابت تو را جواب نيست ، بيرون رو از مجلس ما ، فضل مىگويد كه : بعضى از ما با بعضى سرگوشى مىنموديم و به پنهانى سخن مىگفتيم ، پس گفت آن حضرت كه : چه چيز در سرّ با هم مىگوييد ؟ اى فضل ! به درستى كه خداى تعالى شتاب نمىنمايد به واسطهء شتاب كردن بندگان و هرآينه زايل گردانيدن كوه از جايش آسانتر است از زوال ملكى كه منقضى نشده باشد زمان آن ملك . »
مختار گويد كه : مؤلّف رحمه اللّه بعد از اين عبارت از محمّد شهرستانى كه از جملهء علماى مخالفين است نقل مىكند كه حاصل معنى آن عبارت اين است كه : ابو مسلم اوّل نامه به امام جعفر عليه السّلام فرستاد و آن حضرت را تكليف به خلافت نمود ، پس حضرت امام عليه السّلام در جواب نامهء او نوشت كه : « ما انت من الرّجال و لا الزّمان زمانى . »
يعنى : « تو شيعهء ما نيستى و اين زمان زمان ما نيست . »
بعد از او ابو مسلم خلافت را به آل عباس داد ، مدّعاى مشار اليه از نقل عبارت ، اين است كه ظاهر سازد كه آنچه شهرستانى گفت كه : « ابو مسلم اوّل نامهاى به امام
كفاية المهتدي في معرفة المهدي ( ع ) ( فارسي ) — صفحة 392
مساهمون: مير لوحى
ص٣٩٢