گوشهء همان حجره انداختند ، در آن هنگام موسى بن عيسى « 1 » كه پسر عمّ ابو جعفر بود از در درآمده پرسيد كه : ابو مسلم كجاست ؟ ابو جعفر گفت : « ها هو ملفوف فى ذلك البساط » ، يعنى : « اينك پيچيده شده است در اين گليم » ، موسى بن عيسى گفت :
ابو مسلم را كشتى ؟ اكنون چارهء هزار سرهنگ او كه بر در اين قصر ايستادهاند و به الوهيّتش اعتراف دارند چون مىكنى ؟ ابو جعفر ، حاجب را بيرون فرستاد كه با مردم ابو مسلم گفت كه : خليفه مىگويد : ابو مسلم بندهاى بود از حدّ خود تجاوز نموده جزاى اعمال [ و پاداش افعال ] خود يافت ، اكنون شما دل خوش داريد كه اگر قبل از اين ملازم ابو مسلم بوديد ، من بعد ملازم ما خواهيد بود ؛ در آن اثنا سر ابو مسلم را با بدرههاى زر از بام قصر به زير انداختند .
آنها كه به الوهيّت ابو مسلم قائل بودند ، چون زر را ديدند ، هر يك از آن قدرى ربوده سر خود گرفتند ! ابو جعفر حكم كرد كه : ابو مسلم را با آن گليم كه بر سر آن كشته شده بود در شطّ انداختند .
[ تخريب قبر ابو مسلم به دستور شاه اسماعيل ]
راقم حروف گويد : عجب حالى است كه ابو مسلم مروزى در روميّهء مداين كشته شده ، و تن ناپاك و جثّهء خبيثهء او را در آب انداختند ، يكى از جهّال در حوالى نيشابور علامت قبرى را كه به حدّ اندراس رسيده بود تعمير نموده و آن را قبر ابو مسلم نام كرده ؛ و عجب تر آنكه با وجود آنكه شاه جنّت مكان فردوس آشيان يعنى :
شاه اسماعيل - انار اللّه برهانه - فرموده بود كه آن صورت قبر را ويران كرده بودند ، بعد از رحلت آن حضرت به صدر جنّت ، ديگرى از جهّال به تعمير آن موضع پرداخته ، و آن محلّ را مطاف عوام كالانعام ساخته و هيچ تأمّل ننموده كه اگر ابو مسلم مخالف اهل البيت عليهم السّلام نمىبود ، شاه عليّين آرامگاه به تخريب قبرى كه به او نسبت مىدادند ،
هامش
( 1 ) . نسخهء اصل : عيسى بن موسى .