گرفتن بيعت مشغول گشت ، نصر در قصر خويش متحصّن گرديد ، و چون كار بر او تنگ شد ، شبى با بعضى از فرزندان و متابعان گريخته به سرخس رفت و از آنجا روى به طوس آورد ، در آن شهر سپاهى بر سر وى جمع گشتند ، و از آنجا به جرجان نزد نباتة بن حنظله رفت و از جرجان متوجّه رى شده در آن شهر مريض گشت ، پس او را در محفهاى نشانيدند ، و چون به ساوه رسيد ، در شوّال سنهء ثلاثين و مائه ، كالبد شومش در آن ديار در خاك هلاك و مغاك بوار مدفون گشت .
مختار گويد : به اتفاق علماى تواريخ چون هشت ماه از خروج ابو مسلم گذشت ، نامه به نصر فرستاد چنان كه مذكور گشت و بعد از آن به يك ماه به جنگ آن متوجّه گرديد و از زمانى كه به محاربهء او روى آورد تا هنگامى كه نصر در ساوه مرد سه ماه و چند روز بود و به قول اكثر ارباب اخبار در مدت مذكور به غير از حربى كه مالك بن هيثم كه وزير ابو مسلم بود با غلام نصر سيّار نمود ، ميان ابو مسلم و نصر جنگى روى نداد و كارزارى اتفاق نيافتاد ، قصهخوانان وقاحت شعار و افسانه بسيار در تعريف ابو مسلم نابكار تلفيق نمىنمايند و عوام كالانعام را به سخنان ساخته كه به اعانت شيطان لعين در هم مىآورند و دل مىربايند و قبيلهء ابليس كه به مددكارى ابليس مىسازند ، آن سرگشتگان بيابان حماقت را پايبند كرده و در قيد عصيان مىاندازند تا بعد از مدتها كه آن شيفتگان را به طناب تزوير گرفتار داشته باشند ، گويند كه : ابو مسلم در دامغان نصر سيّار را صلب كرد و از دودمان او كرد برآورد با نيمه دروغ كه در تعريف مخالفان مىگويند اكتفا ناكرده ، هزار افترا در مدح ابو مسلم دغا بر آيهء هدى مىزنند و چاه اضلال و اغوا در راه خلق خدا مىكنند .
تعجب است از اصحاب اقتدار و ارباب اختيار كه بر توانائى و نافذ فرمانى خود مىنازند و هيچ منع اين طبقهء مضلّه كه از شياطين انساند نمىپردازند ، همانان كه افترا بر ائمه عليهم السّلام را مباح مىدانند و ستودن مخالفان را به دوستى ايشان و تحريص نمودن
كفاية المهتدي في معرفة المهدي ( ع ) ( فارسي ) — صفحة 373
مساهمون: مير لوحى
ص٣٧٣