تخطي إلى المحتوى الرئيسي

كفاية المهتدي في معرفة المهدي ( ع ) ( فارسي ) — صفحة 368

مساهمون:

ص٣٦٨
خطرنى از رؤساى خطرنيّه بود و به قدر [ كافى ] نامى و ثروتى داشت ، ابو مسلم مىخواست كه مردم او را پسر مسلم خطرنى دانند ، چون نزد ابراهيم بن محمّد رفت و ابراهيم او را نيز از داعيان گردانيده ، امر كرد كه به خراسان رود و مردم را به بيعت او دعوت نمايد ، ابو مسلم از براى شهرت استدعاى كنيتى نمود ، ابراهيم گفت : هر كنيت كه خود خواهى ما تو را به آن مكنّى سازيم ، گفت : پدرم را مسلم نام بود ، و نيّتم آن است كه اگر مرا پسرى به هم رسد ، او را به نام پدر موسوم كنم ، ابراهيم گفت : ما نيز تو را ابو مسلم كنيت داديم و دختر عمران بن اسماعيل را به ابو مسلم عقد بست ، آنگاه او را مصحوب آن جماعت ، به خراسان فرستاد . و بعد از رسيدن ايشان به خراسان ، ميان نصر سيّار و جديع بن على ازدى كه مشهور بود به « كرمانى » مواد وحشت حركت كرده ، نايرهء نزاع و جدال در التهاب و اشتعال آمد ؛ و اكثر قبايل عرب كه در خراسان بودند ، ميل به جانب جديع نمودند ، پس نصر سيّار خائف شد ، و حارث بن شريح را كه از قبل او حاكم ما وراء النّهر بود طلب داشته ، حارث به او پيوست و نصر از رسيدن حارث قوى خاطر و مستظهر گشت ، و هم در آن ايام حارث از نصر رنجيده ، با او در صدد مقابله و مقاتله درآمده مغلوب گشت ، پس به جديع متّصل شد و به اتّفاق ، چهار روز با نصر كارزار نمودند و نصر عاجز شده از شهر مرو بيرون رفت ، و جديع به شهر داخل شده اسباب او را غارت نمود ، حارث به جديع پيغام داد كه ما با اين جماعت از آن جهت مقاتله و محاربه مىنماييم كه بر خلاف كتاب خدا و سنّت مصطفى كار مىكردند ، سزاوار نبود كه مردم با من « 1 » بر خلاف كتاب و سنّت مصطفى عمل نمايند ، بعد از آن به مسجد رفت و جديع را به جهت مشورت طلب داشت ، جديع از غدر او انديشيده در رفتن تعلّل نمود ،
هامش
( 1 ) . در نسخهء اصل چنين به نظر رسيد .