گشت ، و گاهى او را به مادرش نسبت داده ، عبد اللّه بن الحارثيّة مىگفتند ، چنان كه گذشت .
پس ايشان اجازت مراجعت خواسته ، به خراسان بازگشتند ، و در سنهء خمس و عشرين و مائة ، محمّد بن على بن عبد اللّه بن العبّاس بيمار شده ، ديگر باره وصيّت كرد كه بعد از من پسرم ابراهيم امام و خليفه است ، و اگر او را واقعهاى رسد ، بعد از او برادرش ابو العباس عبد اللّه بن الحارثيّة ؛ و در همان بيمارى درگذشت ، چون اين خبر به داعيان رسيد ، سليمان بن كثير و قحطبة بن شبيب و مالك بن هيثم با جمعى به عزم تعزيت از خراسان متوجّه مكّه شدند ؛ ابو مسلم نيز همراه بود ، چون با ابراهيم ملاقات نموده و مراسم تعزيت به جاى آوردند ، گفتند : اى امام ! دست بده تا با تو بيعت كنيم ، ابراهيم دست داد ، يك يك بيعت مىكردند تا نوبت به ابو مسلم رسيد ، چون پيش رفت ابراهيم او را بشناخت نوازش نمود ، بعضى از مورّخين مخالف گفتهاند كه :
ابو مسلم را نام ابراهيم بود ، و در آن وقت ابراهيم بن محمّد با او گفت كه تغيير نام خويش نماى ، ابو مسلم خود را عبد الرّحمن نام كرده از براى كنيت ، لفظ ابو مسلم اختيار نمود ، و زمرهاى هم از ايشان گفتهاند كه پدر او مسلم نام داشت ، از آن جهت خود را به « ابو مسلم » مكنّى ساخت كه اگر او را پسرى به هم رسد ، به نام پدر موسوم گرداند ، امّا اصحّ آن است كه او را عبد الرّحمن و پدرش را احمد نام بوده ، چنان كه قبل از اين هم در اين مختصر سمت تحرير يافت ، و ايضا مذكور گشت كه مسلم ، نام آن كسى بود كه چند روزى به تربيتش اشتغال نمود .
در بعضى از كتب معتبره مسطور است كه ابو مسلم عار مىداشت كه او را پسر احمد خطرنى گويند ، چون احمد از فرومايگان و فروپالكان « 1 » بود ، بنابر آنكه مسلم
هامش
( 1 ) . در نسخهء اصل چنين به نظر رسيد .