يا بن الخبيثة ! فعال الجبّارين و جزع الصبيان ؟ ! به فعل گردنكشان اقدام مىنمايى و جزع كودكان پيش مىآورى ؟ ابو مسلم گفت : أبقنى لعدوك يا امير المؤمنين ! يعنى : باقى گذار مرا از براى دفع دشمنانت اى امير المؤمنين ! ابو جعفر گفت : و أىّ عدوّ أعدى منك ؟
يعنى : كدام دشمن از تو دشمنتر است ؟ آخرين سخنش اين بود كه شمشيرها پياپى شده كارش به آخر رسيد و ابو جعفر در آن حال اين ابيات مىخواند :
زعمت أنّ الدّين لا يقتضى * فاستوف بالكيل ، أبا مجرم !
اشرب بكأس كنت تسقى بها ! * أمرّ فى الحلق من العلقم
حتى متى تضمر بغضا لنا * و انت فى الناس بنا تنتمى
و ندهى الأمر و من بعده * تزعم حلّ الإله بمجرم
بعد از آن فرمود كه : او را در گليمى كه بر سر آن كشته شده بود پيچيده در گوشهاى انداختند ، در آن هنگام عيسى بن موسى كه پسر عمّ ابو جعفر بود از در ، در آمده پرسيد كه : ابو مسلم كجاست ؟ ابو جعفر گفت : « ها هو ملفوف فى ذلك البساط » ، يعنى اينك پيچيده شده است در اين گليم ، عيسى بن موسى گفت : ابو مسلم را كشتى اكنون چارهء هزار سرهنگ او كه بر در اين قصر ايستادهاند و همه او را خدا مىدانند چون مىكنى ؟ ابو جعفر حاجب را بيرون فرستاد كه با مردم ابو مسلم گفت كه : خليفه مىگويد : ابو مسلم بندهاى بود كه از حدّ خود تجاوز نموده جزاى اعمال و پاداش افعال خود يافت ، اكنون شما دل خوش داريد كه اگر قبل از اين ملازم ابو مسلم بوديد من بعد ملازم ما خواهيد بود ، در اين اثنا سر ابو مسلم را با بدرههاى زر از بام قصر به زير انداختند .
آنها كه ابو مسلم را خدا مىدانستند چون زر ديدند هر يك از آن قدرى ربوده سر خود گرفتند ، ابو جعفر حكم كرد كه تن ابو مسلم را با آن گليم كه بر سر آن كشته شده