تخطي إلى المحتوى الرئيسي

كفاية المهتدي في معرفة المهدي ( ع ) ( فارسي ) — صفحة 308

مساهمون:

ص٣٠٨
چون آن حضرت بر مضمون نامه و ما فى الضمير ابو مسلم مطلع بود نامه از او بگرفت و با او از روى خشم گفت كه : بيرون رو از اين مجلس . و مؤيّد اين روايت ، حديثى است كه ثقة الاسلام محمّد بن يعقوب كلينى قدّس سرّه در « روضه كافى » آورده به اسناد از فضل كاتب كه او گفت : « كنت عند ابى عبد اللّه عليه السّلام فأتاه كتاب أبى مسلم ، فقال عليه السّلام : ليس لكتابك جواب ، اخرج عنّا فجعلنا نسارّ بعضنا بعضنا ، فقال عليه السّلام : أىّ شيء تسارّون يا فضل ! ؟ ان اللّه - عزّ ذكره - لا يعجل لعجلة العباد و لازالة جبل عن موضعه أيسر من زوال ملك لم ينقض أجله . » يعنى : نزد حضرت ابى عبد اللّه جعفر بن محمّد الصّادق عليه السّلام بودم كه رسيد به آن حضرت نامهء ابو مسلم ، پس آن حضرت با قاصد گفت كه : كتابتى را كه تو آورده‌اى جواب نيست ، بيرون رو از مجلس ما ، فضل گفت كه : بعضى از ما سرگوشى مىنموديم و به پنهانى سخن مىگفتيم ، آن حضرت فرمود كه : چه چيز در سرّ با هم مىگوييد اى فضل ! ؟ به درستى كه خداى تعالى شتاب نمىنمايد مانند شتاب كردن بندگان و هرآينه زايل گردانيدن كوه از جايش آسان‌تر است از زوال ملكى كه منقضى نشده باشد مدّت آن ملك . امّا ابو اسحاق چون به روميّه رسيد ابو جعفر او را وعده‌ها داده با او گفت : به هر نوع دانى بايد كه ابو مسلم را به اين جانب رسانى و به عواطف ما اميدوار باشى ، چون قاصد ابو مسلم كه به مدينه رفته بود بازگشته احوال گفت و ابو مسلم دانست كه حضرت امام جعفر عليه السّلام را فريب نمىتوان داد به كار خود فرو ماند ، مقارن اين حال ابو اسحاق از روميّهء مداين رسيده و دمدمه و فسون تمام به كار برد تا ابو مسلم متوجّه روميّه شد و چون به آن شهر نزديك رسيد ، ابو جعفر فرمود كه او را استقبال كردند ، ابو مسلم خاطر قوى گشته به شهر داخل شد و در روز چهارم از نزول او در روميّه