تخطي إلى المحتوى الرئيسي

كفاية المهتدي في معرفة المهدي ( ع ) ( فارسي ) — صفحة 307

مساهمون:

ص٣٠٧
به خراسان رود ، نروم و او را به قتل برسانم ، ابو حميد طوسى در حوالى شهر رى به ابو مسلم رسيد و گفت : خليفه اين طور سوگندى خورده ، در آن اثنا نامهء ابو داود و اكثر امراى خراسان به ابو مسلم رسيد كه بايد كه با خليفه مخالفت نكنى و بىفرمان او عزم خراسان ننمايى ، كه راه نخواهى يافت ، در آن وقت دوازده هزار كس از لشكر ابو مسلم در شهر رى بودند و به غير از آن در آن ديار هوادار بسيار داشت ، با وجود اين آن لعين از استماع سخن ابو حميد انديشه ناك و حزين گرديد ، سفيهان اين طور تنك بىجگرى را شجاع تصور كرده‌اند ، اگر كسى در كشته شدن او تأمّل نمايد ، غايت بددلى و جبانش بر او ظاهر گردد . القصه ، ابو مسلم با ابو حميد گفت كه : من به سخن تو عمل نموده به نزد خليفه مىآيم امّا از او مىترسم ، مىخواهم اوّل ابو اسحاق را به خدمت امير المؤمنين فرستاده از رأى او استطلاع نمايم ، آنگاه به درگاه گردون اشتباه « 1 » شتابم ، ابو حميد گفت : اكراهى نيست ، پس ابو مسلم ابو اسحاق را به روميّهء خراسان فرستاد . صاحب كتاب « كفاية البرايا » آورده است كه : چون ابو مسلم دانست كه او را به خراسان راه نمىدهند و گمان نداشت كه با آن لشكر كه با خود همراه دارد با ابو جعفر برآيد ، قرار بر آن داد كه يكى از بنى فاطمه را برانگيزد و شايد كه شيعهء اماميّه روى به او كنند و به اين وسيله ابو جعفر را مقهور سازد ، آنگاه به تدريج طايفهء اماميّه را برانداخته ؛ خود به خلافت اشتغال نمايد ، پس نامه‌اى به امام جعفر صادق عليه السّلام فرستاده ، آن حضرت را تكليف خلافت نمود و ابو اسحاق را به بهانهء استمزاج به نزد ابو جعفر روانه گردانيد ، چون قاصد به مدينه رسيد به مجلس امام جعفر عليه السّلام درآمده گفت كه : از پيش ابو مسلم نامه‌اى آورده‌ام ،
هامش
( 1 ) . اين كلمه شايد « انتباه » باشد .