احل اللّه لك يا امير المؤمنين ! دمه لانّه قد نكث و غيّر و بدّل » يعنى : اى امير المؤمنين ! خداى تعالى حلال گردانيده است از براى تو خون ابو سلمهء خلّال را به سبب آن كه او نقض عهد كرد و تغيير و تبديل پيمان نمود ، اين نقض عهد كه مىگفت اشارت بود به كتابت فرستادن ابو سلمهء خلّال به حضرت امام جعفر عليه السّلام ، و آن بدبخت به اين كه سفّاح را به كشتن ابو سلمهء خلّال ترغيب نمود اكتفا نكرده نامهاى به ابو جعفر دوانيقى كه برادر سفّاح بود و داود بن على كه عمّ او بود فرستاد و از ايشان درخواست كه سفّاح را بر آن دارند كه ابو سلمهء خلّال را به قتل رساند ، چون نامه به سفّاح رسيد ابو سلمهء خلّال را تعريف بسيار كرد و هر چند ابو جعفر دوانيقى و داود بن على در باب كشتن او مبالغه نمودند سفّاح به قتل او راضى نشد ، چون خبر به ابو مسلم رسيد جمعى را فرستاد كه شبى از شبها كه ابو سلمهء خلّال تنها از مجلس سفّاح بيرون آمده بود او را كشتند و چون خبر قتل او به سفاح رسيد ، اين بيت گفت :
الى النّار فليذهب و من كان مثله * على اىّ شىء فاتنا منه نأسف
يعنى : به آتش رفت ابو سلمهء خلّال و هر كس كه مانند اوست ، چه چيز از ما فوت شده است كه از آن متأسف باشم .
مرادش آن كه ما را از كشته شدن ابو سلمهء خلّال تأسف نيست و او به دوزخ مىرود و هر كس كه مانند او ميل به امام جعفر كند او نيز به دوزخ مىرود .
پس نظر كن اى عزيز ! در حال ابو مسلم مروزى كه صاحب اين طور شعرى را امام و خليفه مىدانست و او را امير المؤمنين مىگفت ، و ملاحظه نماى كه عنادش با اهل بيت پيغمبر صلّى اللّه عليه و آله و سلّم تا به چه مرتبهاى بوده است كه به سبب كتابتى كه ابو سلمهء خلّال به امام جعفر عليه السّلام فرستاد بود اين همه سعى در قتل او نمود ، امّا بعد از اين واقعه ، سفّاح ابو جعفر دوانيقى را به خراسان فرستاد كه از مردم آن حدود به تازگى به جهت او بيعت بگيرد ، ابو جعفر چون به شهر مرو نزديك رسيد ، ابو مسلم او را